Hossein Vahabzadeh


2606 کاربر

و نخوانيم كتابي كه در آن باد نمي آيد
{links} {LinksTitle}
{/links}
بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 7
بازدید یک سال : 444
مدارس طبیعت در گستره ی تهران بذر شادمانی را در زندگی کودکان می پراکنند. این بار مدرسه طبیعت قاصدک ،اردوگاه شهید باهنر. @GhasedakNatureSchool 09122783612 @madresehtabiat @natureschool
2018/09/14 16:40
یکی دیگر در تهران. مدرسه طبیعت گندم آدرس، تهران، منطقه یک، بزرگراه ارتش، شهرک قائم، فاز ۲, باغ روبروی مجتمع پروژه ۱۹۰c تلفن:۰۹۳۵۳۱۶۵۵۷۷ @gandomnatureschool @gandom97
2018/09/08 23:18
درود بر دانشگاه تبریز پیشگام گسترش مدارس طبیعت در دانشگاهها،اقدامی که علاوه بر تامین تجربه طبیعت برای کودکان، فرصتهای پژوهشی و کارآفرینی برای دانشجویان نیز فراهم خواهد کرد. با امید به اینکه دانشگاههای دیگر کشور نیز به این حرکت مبارک بپیوندند. http://tabrizu.ac.ir/fa/news/7592/%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%AA%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B2
2018/09/05 21:32
فرهنگ دوران کودکی
@Damounnatureschool
🎙خوانش مقاله "فرهنگ دوران کودکی" ❗️آنچه ما بزرگسالان تقریبا نابودش کردیم نویسنده: پیتر گری گوینده: نفیسه صمدی تهیه شده در گروه ترویج مدرسه طبیعت دامون @Damounnatureschool
2018/09/01 15:24
یزد هرچند دیر اما به راه افتاده است.بعد از گندمک اکنون مدرسه سیار سرو.بعدیها هم در راهند. https://t.me/sarvnatureschool 09121125232 @natureschool @madresehtabiat
2018/08/31 13:00
محصول مدرسه طبیعت.افرای ۲/۵ساله ،خود بسنده و توانای ما شادمان باد. madresehtabiat@ @natureschool @pardisannatsch
2018/08/22 19:20
خیلی از کودکان هر کاری که می کنند ، بزرگ تری آن جاست که بگوید : "این کار را نکن!" و به آن ها اجازه داده نمی شود که مطابق فطرت طبیعی خودشان عمل کنند. ولی تا به حال فکر کرده اید چه میشد اگر کودکان اجازه داشتند بی هیچ #مقایسه ، بی هیچ #انضباط_تحمیلی و بی هیچ آرمانی مطابق طبیعت خود شکوفا شوند؟ نظام آموزشی باید #هنر_زیستن، #هنر عشق_ورزیدن و هنر مراقبه را به شما بیاموزد . نظام آموزشی شما تربیتی نیست. فقط یک مشت کارمند و رئیس ایستگاه و پستچی و سرباز تولید می کند و شما اسم آن را آموزش و پرورش می گذارید. کل نظام آموزشی باید بر #بازیگوشی ، #عشق ، #آزادی ، #خودآگاهی و احترامی فراوان نسبت به زندگان متمرکز گردد. این دورنمایی برای نجات بشریت است. یکی از بزرگ ترین مشکلاتی که انسانِ امروز با آن رو به روست پاسخ به این پرسش است :" آیا کودک می تواند به اندازه ی والدین ، #حق یک زندگی خصوصی و فارغ از باید ها و نباید ها را داشته باشد؟ " انسان به موازات پیشرفت خود ، نسبت به انواع زیادی از #بردگی آگاهی یافت.در این میان زمزمه هایی به گوش میخورد که بزرگترین بردگی ، بردگی کودک است.چه کسی فکرش را می کرد... کودک و بردگی؟! برده ی پدر و مادر ؟! همان ها که دوستش دارند؟! همان ها که خود را قربانی فرزندانشان می کنند؟! چه حرف ها چه جفنگیاتی!! اما اکنون همزمان با پیشرفت روانشناسی در زمینه ذهن انسان و عملکرد آن کاملا روشن گردیده است که کودک بیش از هر کسی مورد استثمار قرار می گیرد و احتمالا خیلی از والدین از این موضوع اگاه نیستند . منبع : کتاب کودک نوین / اوشو / ترجمه مرجان فرجی @koodaketab
2018/08/18 21:37
٨٨درصد ایرانیان باسوادند، اما تیراژ کتاب ۵۰۰جلد و سرانه مطالعه ما روزانه ۱۵دقیقه است. حلقه گمشده، "شوق" به خواندن است نه سواد آن. "آموزش اجباری" این شوق را از بین می برد. @noojnatureschool
2018/08/14 07:11
و نخوانيم كتابي كه در آن باد نمي آيد و كتابي كه در آن پوست شبنم تر نيست🌾 مختصری از آنچه در مدرسه طبیعت میگذرد. کاری از : 🎥 علیرضا فرهادزاده
2018/08/10 00:30
زندانی در چهاردیواری کلاس یا یادگیری از طبیعت؟چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا @madresehtabiat @kafshdoozakns @natureschool
2018/08/06 19:05
درسهايي از مدرسه طبيعت —————————- — مي گويند چرا مدرسه؟ شما كه در اينجا درسي نمي دهيد؟ مي گوييم درست كه ما درس نمي دهيم اما مدرسه جاي درس گرفتن است و در اينجا كودكان درس بسيار مي گيرند؛درسِ شناخت خود و ديگران،درس چگونگي علقه به طبيعت و هستي ،درس خود باوري،صبوري، تحمل،استفاده از فرصتها براي رشد و بالندگي — مي گويند اگر جز مدرسه از نام ديگري استفاده مي كرديد نظام آموزش با شما مهربانترمي بود و اينهمه آماج تهمت هاي ناروا و نامهربانيها قرار نمي گرفتيد.مي گوييم ما قصد تقابل با نهاد يا فرد و گروه خاصي نداريم اما انتخاب اين نام مقدس به دلايل متعدد است. * نخست اينكه اين يك مدرسه ميليون ساله است و آن يك در دنيا حداكثر بيش از ٢٠٠ سال سابقه ندارد.ما براي ميليون سال كودكيِ خود را در اين مدرسه بارور مي كرديم و از طريق عمل خود انگيخته همه چيز را مي آموختيم.هيچ مردم شناسي از يك جامعه بومي شكارچي-گردآورنده گزارش نكرده كه بزرگترها به كودكان چيزي بياموزند در عين حال آنها در حين بازي آزاد همه ي آنچه براي زندگي سخت و پيچيده ي آينده در طبيعت مورد نياز است، از هواشناسي تا رفتارشناسي حيوانات و كار گروهي را به همين روش ياد مي گيرند. * دوم اينكه انتخاب نام مدرسه براي اين نهاد نوپا آغازيست براي يك گفتگوي ملي.مي پرسند كه اين چه مدرسه ئيست كه كلاس و درس ندارد،امتحان ، مشق شب ، رقابت و مسابقه ندارد،تشويق و تنبيهي در كار نيست،تحميلي براي خواندن چيزي در كار نيست،هدايت و ترغيبي ، چه عريان و چه در پرده، وجود ندارد؟ و در پاسخ مي گوييم كه اينها دقيقا همان چيزيهاييست كه كودك بدانها نياز ندارد و از آن بيزار است.انسان تنها چيزهايي را ياد ميگيرد كه برايش انگيزه داشته و خود خواسته باشد.ما و شما كه اين خروارها مطلب را در مدرسه و دانشگاه به تحميل آموختيم چقدر از آن را به ياد داريم يا به كار مي بريم؟ * سوم آنكه اين نهاد در همه جاي دنيا با نام مدرسه عجين است و گرچه مدرسه طبيعت ما كاملا بومي و برخاسته از نيازها و شرايط خودِ ماست اما پايه هاي علمي آن با مدارس طبيعت جهان مشترك است و اين نهاد در همه جا با همين اسم يا اسامي مشابه ولي با واژه ي مدرسه ، شناخته مي شود. * چهارم آنكه حتي خيرانديشان نظام آموزش كنوني ما نيز با ما درد مشترك دارند و خواهان تحول نظام آموزش ، بخصوص در سطح ابتدايي ، در جهت نيل به مدرسه طبيعت هستند.وزير كنوني آموزش و پرورش مي گويد بچه ها را از كلاس هاي تقويتي ، آزمونها و مسابقات بي مورد معاف كنيد و آنها را به طبيعت ببريد. ووزير قبلي اين وزارتخانه فرمود كه آرزو دارد كه روزي مدرسه طبيعت جايگزين مدرسه ابتدايي شود. بيائيداز مدرسه طبيعت پشتيباني كنيم،در يك گفت و گوي ملي آنرا بخوبي بشناسيم،بدفهمي ها و سو تفاهم ها را برطرف سازيم و فضا را براي تنفس فرزندان اين آب و خاك كه در يك نظام پرورشي معيوب كه خانواده و مدرسه هردو در ايجادش مقصر بوده ،معيوب بار مي آيند، سالم نمائيم. "تو اگر در تپشِ باغ خدا را دیدی همت کن و بگو ماهی ها ، حوضشان بی آب است."سهراب @madresehtabiat @natureschool
2018/07/23 17:15
"به مناسبت ۲۲ جولای روز جهانی والدین" در این روزگار، پدر و مادر بودن سخت است. فشارهای اقتصادی از یک سو کار را برای والدین مشکل میکند و از سوی دیگر فشار مضاعفی از سوی جامعه وجود دارد تا پدر و مادر "عالی" باشند. فرهنگ، قدرت زیادی دارد. آنچه که به عنوان فرهنگ یک جامعه پذیرفته شده به نوعی قانون نانوشته است که تخطی از آن عذاب وجدان سنگینی به فرد وارد میکند. فرهنگ جامعه این روزها تعریف مشخصی از پدر و مادر عالی دارد. کسانی که به دقیقترین شکل ممکن زمان هر روز فرزندانشان را برنامه ریزی میکنند تا موفقیت آینده ایشان را تضمین کنند. به روزترین برنامه ها آن هم با بالاترین استانداردها را برایشان تدارک میبینند تا وقتشان ذره ای به بطالت نگذرد. منحصربفردترین علوم و جدیدترین ورزشها و به روزترین هنرها در کلاسهای مختلف با هزینه گزاف به کودکان آموزش داده میشود تنها به یک امید و آن اینکه در آینده بتوانند به بهترین وجه گلیم خود را از آب بیرون بکشند. "گلیم خود را از آب بیرون بکشند". واقعا آیا هدف ما از تربیت فرزندانمان جز این است؟ البته برای برخی از ما والدین فرزندپروری روشی برای اثبات برتری خودمان نسبت به دیگر والدین است که در این صورت راه را به کلی به خطا رفته ایم. اما بیایید تصور کنیم هدف واقعی اکثریت والدین آن است که "فرزندانی مستقل و توانمند تربیت کنند که بتوانند نقشهای اجتماعی خود را به بهترین نحو بر عهده گرفته و ایفا کنند و ضمنا انسانهایی شاد و سالم و با انگیزه و خستگی ناپذیر در برابر مشکلات پیش بینی نشده دوران خود باشند". شاید کلیدی ترین واژه در این تعریف، انگیزه باشد. میخواهیم فرزندانی باانگیزه داشته باشیم که در پستی و بلندی زندگی از حرکت بازنایستند. همینجا توقف کنیم. کودک ما در بدو تولد با گنجینه ای از انگیزه و شوق یادگیری به دنیا می آید. رشد و تغییرات او در دو سال اول زندگی که نقش آموزش مستقیم ما حداقلی است، باورنکردنی است. یاد میگیرد راه برود حرف بزند چیزی را از جایی به جای دیگر بریزد و از پله بالا برود. تا اینجا همه چیز خوب پیش میرود. کودک به صورت خودانگیخته محیط پیرامون را مشاهده کرده، کاویده، تقلید کرده و با انگیزه بیمانندی یاد گرفته است. اما ما با این انگیزه چه میکنیم؟ در اولین فرصت او را در معرض آموزش مستقیم قرار میدهیم. آموزش آنچه که خود صلاح میدانیم به روشی که خود صلاح میدانیم (بخوانید آنچه که فرهنگ جامعه صلاح میداند به روشی که فرهنگ جامعه صلاح میداند). با موج والدین نگران همراه میشویم تا هر چه سریع تر مغز فرزندمان را برنامه ریزی کنیم. اما لحظه ای مکث کنیم. به واژه "انگیزه" برگردیم. آیا از خود پرسیده ایم که کودک اصولا برای یادگیری چه چیزهایی انگیزه دارد؟ "انگیزه"ای را که انتظار داریم در آینده در کودکمان خلق شود همانجاست؛ در درون او؛ و ما به آرامی شروع به کشتنش میکنیم؛ با جایگزین کردن آنچه خود میخواهیم با آنچه که کودک میخواهد. دانستن آنچه کودک می خواهد چندان سخت نیست؛ کافی است کمی خاک یا آب یا حیوانی کوچک در معرض دید او بگذارید تا واکنش او را ببینید. ما چه میکنیم؟ "دست نزن کثیفه" و اینچنین ترسها و وسواسهای خود را با بیرحمی به جان او میاندازیم و او را از آنچه دوست دارد محروم میکنیم. و کم کم کودک و نوجوانی در کنار خود میابیم که خودش هم نمیداند که چه چیزی را دوست دارد تا برایش بجنگد و آن را به دست آورد. "انگیزه" ها به همین راحتی از دست میروند. پدر و مادر بودن در این دوران سخت است؛ اما نه آنجا که بر طبق استانداردهای جامعه حرکت میکنیم. پدر و مادر بودن سخت است آنگاه که میخواهی کاملا آگاهانه از سر راه کودک خود کنار بروی، علایقش را به رسمیت بشناسی، از طرف او تصمیم نگیری، او را بپذیری با مجموعه توانستنها و نتوانستنهایش و او را در معرض تجربه مستقیم طبیعت قرار دهی تا خود را بهتر بشناسد. پدر و مادر بودن سخت است وقتی به بیخیالی متهم میشوی اما با دیدن برق چشمان فرزندت بر این اعتقاد می مانی که هدفت از فرزندپروری، پرورش انسانی شاد و سالم و با انگیزه است که رشدی همه جانبه داشته باشد نه مغزی بزرگ بر بدنی نحیف. پدر و مادر بودن سخت است وقتی قرار است قدمی عقبتر از کودک خود حرکت کنی و به او اطمینان دهی همیشه میتواند روی تو حساب کند ولی جهت حرکتش را تو تعیین نمیکنی. او قرار است تصمیمهای بزرگی در آینده بگیرد و تو به او فضا میدهی تا تصمیم گیری را در فضایی امن و ایمن از کودکی تمرین کند. پدر و مادر بودن سخت است اما برای پرورش نسلی که بتواند مشکلات ساخته نسل قبل را با بینشی خلاقانه حل کند، چاره ای نیست جز آنکه دست از رابین هود بودن برداریم تا کودک خود مسئول حل مسائل کوچک امروز خود باشد تا شاهد توانایی او بر یافتن راه حل برای مسائل بزرگ فردا باشیم. الهام نژادقلی مادر تسهیلگر مدرسه طبیعت کاتی @madresehtabiat @natureschool @KaatiNatureSchool
2018/07/23 11:17
من بیرون گود نشسته‌ام؛ تماشاگری‌ام که تو را نظاره می‌کنم. درختها سایه انداخته‌اند، شاخه‌های نازک از اشتیاقی نامرئی در جنبش‌اند، بذرهایی که تازه کاشته‌ای جوانه بسته‌اند. لانه‌ی پرنده در انتظار جوجه‌ی جدید است. عطر گلها پرده‌ی میان من و تو و مرز این صحنه‌ی تماشاست.  تو با دستهای کوچکت رویاهای فراموش‌شده‌ی مرا ترسیم می‌کنی. با قلم‌موی حواست بوم ذهنم را رنگ‌آمیزی می‌کنی. با نگاهت دنیایم را روشن می‌کنی. وقتی در تودرتوی جهان گم می‌شوم، رد پای تو را دنبال می‌کنم و پیدا می‌شوم. تو پیدایم می‌کنی، انگار که چشم گذاشته باشی برای یافتن تمام گمشده‌ها. تو نشانه‌ای و نشانه‌ها را خوب می‌شناسی. می‌دانی جوجه‌ها کی از تخم بیرون می‌آیند. صدای باد را پیش از همه می‌شنوی و فقط تو می‌توانی با چوب جادویی‌ات از برکه‌ی خشکیده ماهی بگیری. وقتِ باران این تویی که با ساز برگها پابرهنه بر خاک تازه می‌رقصی و نه تنها من که تمام جهان محو تماشای تو می‌شود که نمایش تو جانانه‌ترین نقش طبیعت است بر صحنه‌ی حیات. نگار گودرزی، #تسهیلگر مدرسه طبیعت @Kand_O_Kav
2018/07/17 12:48
خوشا به حال كودكان مدرسه طبيعت سيار كابك مشهد كه با عمو احسان مهربان وقت ميگذرانند. @kaaboknatureschool 0915-502-2286 @madresehtabiat @natureschool
2018/07/16 21:55
چه بگويم در پاسخ جواناني با اين درجه از حساسيت ، در مقابل مسئولاني چنين كرخت ،كه شرمنده نباشم؟نه ، فرصتي براي نااميدي نيست. با شروع تابستان امسال دو سال می شود که دنبال پیدا کردن زمینی برای مدرسه طبیعت مان هستیم. دو سال است که شب ها رویای شیرین خنده های رهای کودکان را می بینم و صبح ها از این اداره به آن سازمان و از این نهاد به آن ارگان می روم. دو سال است که ناامید نشدم چرا که از زمانی که حس کردم که وسیله ای هستم که می توانم شادی، آزادی و رشد را برای کودکان فراهم کنم تمام زندگی ام معنای دیگری پیدا کرده است. کدام گل آفتاب گردان است که وقتی آفتاب را دید بتواند روی از آن بچرخاند ؟ دو سال است که هر هفته چشم به راه آمدن روز برنامه های سیار مان هستم که با صدای بالهای ظریف و لطیف کودکانه شان پر بگیرم و به آسمان بروم. زندگی از لحاظ مادی سخت است، بسیار سخت، ولی روزنه ی نوری که مرا به سمت خود می کشد برای زنده ماندن کافیست. هرکس که روح مدرسه طبیعت را درک کرده باشد حق ناامید شدن ندارد، قفس بی شمار است برای شکستن و زندانی بسیار است برای رهایی، زندانیان بی گناه کوچکی که روزانه به مسلخ آموزش اجباری و امرونهی های بی شمار برده می شوند. وقتی که می بینی در این دنیای بزرگ هیچکس کودکان را باور ندارد، به رنجی که می کشند توجهی نمی کند و انتخاب ها و آزادی شان هر لحظه کمتر و کمتر می کنند و می بینی که می توانی که دست شان را بگیری و با عشق درونت قطره قطره آبیاری شان کنی تا شکوفا شوند، راهی جز این را برمی گزینی ؟ هر لحظه با همه ی وجودم فقط به این فکر می کنم که من در برابر گل هایم مسئولم. صد بار زهر یآس مرا می کشت گر نمی شدی پادزهر من امید احسان قاضی عسکر تسهیلگر مدرسه طبیعت @madresehtabiat @natureschool @kaaboknatureschool
2018/07/14 06:27
هر روز روزنه يي از اميد در جايي.مدرسه طبيعت باغ كودكي در تهرانِ محروم از بازي كودكانه. @Baghe_Koodaki_Admin ٠٩٢٢٤١٨٧٠٨٩ ٠٩١٩٤٤٤١٨٧٢ @madresehtabiat
2018/07/09 22:26
دانشگاه تبريز پيشگام پژوهـش در عرصه رابطه كودك و طبيعت.اميد كه ديگر دانشگاهها نيز در اين امر بنيادي ورود كنند madresehtabiat@ @natureschool.
2018/07/07 14:05
اين چيزيست كه من در مدرسه طبيعت همه روزه شاهد آنم به نقل از: كتابخواني در باره ي كودك تو نمی دانی یک بچه ی هفت ساله چقدر می تواند قوی باشد، زیرا تا به حال بچه های تحریف نشده را ندیده ای (تو فقط بچه های تحریف شده را دیده ای). آنها بارکش ترس ها و بزدلی های پدران، مادران و خویشاوندان خویش اند. آنها خودِ خودشان نیستند. اگر یک کودک تا هفت سالگی تخریب نشده باقی بماند، تو از دیدن چنین کودکی انگشت به دهان می مانی، او همچون شمشیری برنده خواهد بود، چشمانش شفاف خواهند بود، بصیرتش شفاف خواهد بود، و تو قدرت فوق‌العاده ای را در او مشاهد می کنی که حتی در آدمی هفتاد ساله آن را نمی‌یابی، زیرا آن آدم هفتاد ساله از پی متزلزل است. در حقیقت، هر قدر بنا بلندتر و بلندتر شود، متزلزل تر و لرزان‌تر می‌گردد. اگر تو پدر یا مادری، باید آنقدر توان داشته باشی که #مداخله نکنی. درهایی را که به مسیرهای ناشناخته باز می‌شوند برای کودک باز کن تا بتواند به کندوکاو بپردازد. او نمی‌داند در خود چه دارد، هیچکس خبر ندارد. او باید در تاریکی کورمال کورمال به #جستجو بپردازد. او را از تاریکی، از ناشناخته نترسان! از او #حمایت کن. وقتی به سفری ناشناخته می‌رود، او را با همه‌ی #عشق، حمایت و دعاهای خیرت بدرقه کن. اجازه نده تحت تاثیر #ترس های تو قرار بگیرد. گیرم ترس هایی داشته باشی، بسیارخوب، آنها را برای خودت نگه دار! آن ترس ها را روی دوش بچه نینداز، چون دست و پاگیرند، مزاحم اند. منبع: کتاب "کودک نوین " / اوشو @koodaketab @kaaboknatureschool @madresehtabiat @natureschool
2018/07/06 18:30
طعم گسِ تنهایی سال سوم دبیرستان بود و دانش‌آموز رشته ریاضی فیزیک. ترکیبی سیار از احساسات، رؤیا، ترس‌ و هورمون. به قول شاملو بی در زمانی و نا در کجایی روزهایش را بدجور کسل و گس و بی‌مزه کرده بود. نه می‌توانست به پس برگردد و نه می‌دانست راه پیش به کدام سو است. او «نوجوان» شده بود. خبری که هنوز خودش باورش نشده بود. هنوز وقتی خاطره‌ی گرفتن کارنامه‌ی آخر سال را به خاطر می‌آورد، تلخی و اضطراب تمام وجودش را دربرمی‌گیرد. آخرین روزهای خرداد بود. هوا ترکیبی بود از باد گرم و رطوبت. از آن شرجی‌های لج درآر. مدیر مدرسه آن طرف میز نشسته بود و باد پنکه موهای لختِ رنگ‌کرده‌اش را تکان می‌داد. با بی‌حوصلگی، از لابلای کارنامه‌های روی میز، مال او را پیدا کرد و بی آنکه به صورتش نگاه کند دستش را دراز کرد و او با دستهایی که می‌لرزید کارنامه را از دستش گرفت. یادش نمی‌آید همانجا در دفتر مدرسه به کارنامه‌اش نگاه کرد یا بیرون از مدرسه. اما چیزی که دید برای آن روزهایش تنها یک بند انگشت با آخر دنیا فاصله داشت: سه تجدیدی. کشان کشان خود را به خانه آورد . یک راست به انباری رفت. یک بطری سمِ آفت‌کش گوشه‌ی انباری منتظر بود تا همان یک بند انگشت را از جلوی پایش بردارد. سه روز آزگار بین انباری و حیاط خانه مادربزرگش در رفت و آمد بود. بارها بطری را در دست گرفت و دوباره به زمین گذاشت. مرگ در 16 سالگی‌اش بدجوری با او چشم در چشم شده بود و دست بردار نبود. دست آخر، روز چهارم به همراه پدرش به جنگل بالادست دِه رفت. جنگل به دادش رسید. خنجری که «مدرسه» در کتفش فرو کرده بود را بیرون کشید و نهیب تندی به مرگ زد. مرگ گورش را گم کرده بود و او حالا حالش بهتر بود. مدرسه، کارنامه‌ی «ناتوانی‌ها» و «نداشته‌ها»یش را به رُخ‌اش کشیده بود. کاش مدرسه‌ای بود که آئینه‌ای در برابر «توانمندیها» و «داشته‌ها»یش می‌نهاد تا خودش و همگان در آن بنگرند. چه تابلوی زیبایی می‌شد. مدرسه او را به کام مرگ کشانده بود. کاش مدرسه‌ای بود که او را به آغوش زندگی می‌سپرد. نه او و نه هیچ یک از بچه های این سرزمین مستحق مرگ نبودند، آنها آفت نبودند که آفت کش تکلیف زندگی شان را تعیین کند. آنها به تمامی شایسته زندگی بودند. حالا امروز که تسهیلگر مدرسه طبیعت نوجوانان است، وقتی به چشمان‌شان نگاه می‌کند، نوجوانی خود را به خاطر می آورد: تنهایی. طعم گسِ تنهایی. و شعر سهراب را با صدای‌شان در گوشش به نجوا می شنود: «بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است» عارف آهنگر، تسهیلگرِ #مدرسه_طبیعت #مدرسه_طبیعت_برای_نوجوانان #مدرسه_طبیعت_مازو @mazoonatureschool
2018/07/06 05:27
گاهي تكيه گاهي مي شوم ؛ تا دستت را روي شانه ام گذاري، بالا روي و غوره اي را كه چشمك زنان منتظر توست، بچيني ... گاهي همدم مي شوم ؛ تا غصه هايت را باهم گريه كنيم ... گاهي آغوش مي شوم ؛ تا دردهايت را از تو بگيرم ... گاهي همسفر مي شوم ؛ تا در خيالت باهم گشتي بزنيم ؛ تا عمق دريا، تا آن سوي آسمان، ماه ، خورشيد ، ستارگان ... گاهي همبازي تو، حتي اگر جادوگر بدجنس قصه شوم ... گاهي پناهگاهي مي شوم براي ترس هايت ... گاهي سايه ات مي شوم و قدم به قدم، زير سقف آسمان، در مسير پرتوهاي خورشيد،لابلاي علفزار و روي سنگ ريزه ها ، اين سو و آن سو .... با تو مي پيمايم هزاران راه نرفته ات را ... گاهي مي شوم دست هايت ؛ آرام و بي صدا كنار تو قرار مي گيرم ... همان وقت ها كه براي پيش رفتن در دنياي خودت به دست هاي بيشتري احتياج داري ... گاهي مي شوم خنگ ترين آدم دنيا ؛ تا با هم كشف كنيم و بفهميم راز هستي را ... گاهي سراپا گوشم ؛ تا با تمام وجود بشنوم تو را .. و نغمه هاي دلت را ... گاهي براي محافظت از شادي تو و روياي تو، با همه ي وجودم مي ايستم و مي جنگم ناب ترين رفيقم ؛ اي كه از جنس رؤيايي ؛ من هر صبح، حافظه ام را پاك ميكنم و به تماشاي تو مي نشينم، تا لبريز زيبايي هايت شوم و گاهي..... گاهي كه نه، من هميشه هم قَدِ تو مي شوم تا بهتر ببينم جهان را سحر معيني ، تسهيل گر مدرسه طبيعت ؛ كاوي كنج
2018/07/04 08:32
گردهمايي ادواري همكاران و عاشقان مدارس طبيعت مازندران . گر راهزن تو باشي صد كاروان توان زد. @madresehtabiat @natureschool
2018/06/30 09:34
نخستين كارگاه تجربي تسهيلگري "مدرسه طبيعت نوجوان" به مدت ٤ روز از سوي كاوي كنج و مدرسه طبيعت گلستان در تنگراه كنار يكي از زيباترين پاركهاي ملي كشور برگزار شد @madresehtabiat @natureschool
2018/06/28 15:51
درسهايي از مدرسه طبيعت —————————— زخمهاي تن - زخمهاي جان هربار كه كودك يا نوجواني مورد تعرض جسمي و جنسي قرار مي گيرد جامعه به درجات متفاوت از خود واكنش خشم و بيزاري نشان مي دهد و اين روزها شاهد يكي از پرحرارت ترين موارد آنيم. جامعه ي بيزار از خشونت و آزرده از آن ، حق دارد كه چنين رفتارهايي را ، آنهم نسبت به جگرگوشه هاي خردسال و بي دفاعش نپذيرد.اما آيا فرزندان ما تنها از تعرض و خشونت جسمي است كه رنج مي برند؟ توهين ، تحقير ، مقايسه ، سركوفت ، ارزش گذاريهاي بي مورد و افراطي ، تحميل نظم و مقررات غلاظ و شداد ، راندن همه ي آنها با يك چوب به رغم داشتن تمايل ها و استعدادهاي متفاوت و تصميم گيري هاي نيابتي از جانب والدين ، مربيان و ساير بزرگترها آزار و خشونت محسوب نمي شود؟كودك شش ساله يي كه هنوز وقت جست و خيز و بازي اوست ، روزانه تا ١٩ ساعت به كلاسهاي مختلف گسيل داشتن چه؟ اينكه خط كش پشت او بگذاريم تا راست و بي حركت نشستنِ او پشت ميز مدرسه معلوم گرد چه ؟تعليم مشتي محفوظات به رغم بي ميلي و نداشتن انگيزه چطور؟اينها همه زخمهايي بر روح آنان مي زند كه تا آخر عمر همه ي ما خاطرات تلخ بجا مانده از آن را با درد و حسرت به ياد مي آوريم و امروزه معلوم شده اين روشها تا چه انداز ه توان و خلاقيت كودك را مي فرسايد و اعتماد به نفس ، استقلال طلبي، سرزندگي ، ميل به يادگيري و اعتلا را در او تضعيف مي كند.جامعه يي كه به هرخشونت جسمي فورا واكنش نشان مي دهد به اين همه تعرض هاي روحي كه مواردش هر روزه و بس فراوان تر است بي اعتنا مي ماند.شايد اين يك نقص رفتار بشري است كه خون جاري شده از تن را مهم و در خور توجه بداند ولي روح خون چكان چندان توجه اش را بر نيانگيزد.آنچه امروز از تحميل نظم ،حبس در كلاسها و فضاهاي تنگ ، دامن زدن به مسابقه و آزمون ، مقايسه و ارزشيابي، دور بودن از بازي و شادي در محيط هاي طبيعي و بيرون بر كودكان و نوجوانان روا داشته مي شود و پي آمدهاي ناگوارش را همگان شاهديم ، از يك هولوكاست تمام عيار چيزي كم ندارد .تنها خون قرمز بر زمين جاري نيست .اما افسوس كه نقص رفتار بشري مانع از آن است كه نسبت به آن واكنش در خوري ببينيم. خلد گر به پا خاري آسان برآرم / چه سازم به خاري كه بر دل نشيند #درسهایی_از_مدرسه_طبیعت @madresehtabiat @natureschool
2018/05/31 22:09
اين روزهاي بحث آزار جنسي كودكان در مدارس بسيار پرحرارت شده و همه جا صحبت از آموزش كودكان در اين زمينه است. بدون آنكه بخواهم از اهميت اين آموزشها ، البته به شيوه هاي معقول و نه افراطي، بكاهم مي پرسم كه آموزش به كي و در چه شرايطي ؟ براي آنان كه كليد همه چيز را آموزش مي دانند و آنرا باطل السحر هرمشكلي مي بينند نوشته عارف عزيز ميتواند پاسخ در خوري باشد. " آری، برای پیشگیری از آزار جنسی کودکان، بدون تردید، آموزش ضروری است؛ اما آیا کافی است؟ مگر برای جلوگیری از اعتیاد جوانان، آموزش کافی بود که حالا برای جلوگیری از این فاجعه کفایت کند؟ در اظهارنظرات‌مان بار دیگر سطح مسؤلیت‌ نظام آموزش و پروش- که شامل مدرسه، جامعه و خانواده می‌شود-، را به آموزش تقلیل ندهیم. باز هم فقط به دنبال آموزش نرویم و آن را کافی ندانیم. «نه» گفتن، حفظ حریم خصوصی، اعتراض کردن و تمام مهارتها و ارزشهایی که کودک را در برابر تجاوز حفاظت می کند، علاوه بر آموزش، نیازمند توانایی است. توانایی لزوماً آموختنی نیست، باید آنها را تدریجاً و از طریق تجربیات کنترل‌شده و ایمن ایجاد کرد؛ بایستی بستری امن بوجود آورد تا کودک آنها را در خود بسازد. کودکی که زیر بار انواع و اقسام فشارهای آموزشی و چارچوب های تربیتی بیهوده قرار داشته باشد، توان «نه» گفتن خواهد داشت؟ آخر او که قدرت تشخیصی برایش باقی نمانده و مدام در معرض دریافت حکم خوب و بد اعمالش از سوی بزرگسالان است، با کدام جنجره فریاد اعتراض به تجاوز سر دهد؟ با کدام اعتماد به نفس از خود دفاع کند؟ آخر روح به بندکشیده را چه به فریاد؟ کودکی که یک روز برای «خوب» پاداش می‌گیرد و روز بعد برای «بد» تنبیه می‌شود، چه فرقی با یک جانور شرطی‌شده دارد؟ چنین موجودی چگونه می‌تواند از خود مراقبت کند؟ تنها با آموزش؟ نه آموزش کافی نیست. وقتی چیزی برای بالیدن نداشته باشیم، بی‌هویت و خالی از اعتمادبه‌نفس می‌شویم. آنگاه چگونه می‌توانیم از خود محافظت کنیم؟ تنها وقتی به خود می‌بالیم که در نتیجه‌ی یک تجربه‌ی تمام عیار و اصیل، «خود» را یک پله جلوتر از آنچه بوده‌ایم ببینیم و هویتی تازه احساس کنیم. ساختار آموزش و پروش ما، هم به لحاظ فیزیکی و هم به لحاظ رویکردی مستعد بروز چنین فجایعی ست. در ساختاری که اعتماد به نفس کودک و نوجوان مکررا سرکوب می‌شود، در جایی که اطاعت محض از معلم و ناظم بعنوان ارزش تلقی شده و «نه» گفتن و اعتراض کردن همواره مردود و مذموم است، و در تعریفی غیرمنطقی و سنتی از مفهوم «احترام کوچکتر به بزرگتر»، وقوع چنین فجایعی دور از انتظار نیست. یکی از روزهای کار در مدرسه طبیعت، کودکی را دیدم که بعد از مدت طولانیِ دوری و رفتن به مدرسه رسمی، به مدرسه طبیعت آمده بود. او دقایق متمادی به بالای تپه شنی می رفت و سپس به پایین سُر می خورد و این کار را تکرار و تکرار می کرد. و همزمان با سُر خوردن، بلند بلند آواز می خواند: «شلوار باید کثیف بشه، شلوار باید کثیف بشه...». او بلند بلند می خندید و می گفت: «ببینید لباسم چقدر خاکی شده!» صحنه‌ی متأثرکننده ای بود. ارزش گذاری اخلاقی بر اعمال کودک را تا جایی پیش برده ایم که او از اینکه بعد از مدتها آزاد است شلوارش را خاکی کند، اینگونه مستانه می خندد. دست از این همه چارچوب و برچسب بد و خوب بر زندگی کودکان برداریم. مقررات و آموزش اگرچه لازم و ضروری، اما تضمین کننده مصونیت آنها در برابر تجاوز و آسیب نیست. شخصیت مستقل و خودساخته، روح بلندپرواز و پرنشاط، هویت و بالندگی، اعتماد به نفس کافی، آزادی، سرخوشی و زندگی باکیفیت او به همراه مراقبت دقیق، آموزش به‌هنگام و پشتیبانی محبت‌آمیز ماست که می تواند او را در برابر گزندهای اجتماعی مثل تجاوز جنسی محافظت کند. به خود ببالیم اگر فرزندانی داریم فریاد می زنند و اعتراض میکنند. خوشحال باشیم اگر کودکانی داریم که زیر بار زور و بی منطقی نمی روند و سر ناسازگاری با تحمیل و چارچوب و تجاوز به حقوقشان دارند. " عارف آهنگر، تسهیلگرِ #مدرسه_طبیعت @natureschool @madresehtabiat @noojnatureschool
2018/05/30 09:02
یکی دیگر، اینبار در نوشهر.مدرسه طبیعت کوهیار در باغ گیاهشناسی. و با تشکر از همکاری وفادارانه باغهای گیاهشناسی و سازمان تحقیقات کشاورزی با مدارس طبیعت. ۰۹۳۳۳۱۸۱۵۸۴ @koohyarnatureschool @madresehtabiat
2018/05/29 21:43
گفت‌وگوی روزنامه اصفهان زیبا با مدیر مدرسه طبیعت کندوکاو http://www.isfahanziba.ir/archive/d/2018-05-20/11 @Kand_O_Kav
2018/05/29 08:33
بجای پرکردن ذهن کودکان با محفوظات بی ثمر به آنها امکان بازی آزاد دهیم و از آنها بیاموزیم
2018/05/29 08:33
شناخت كودك از وراي مشاهده و تجربه است كه رشد ميكند نه انباشتن تحميلي اطلاعات در ذهنش كه نظام آموزش اصرار بر آن دارد. @madresehtabiat
2018/05/26 07:47
pin message
2018/05/24 15:36
آغاز به كار مدرسه طبيعت داروگ رشت.هر روز يكي در جايي از اين سرزمين.به اميد اينكه همه از آن بهره مند شوند. 09390916111 @natureschool @madresehtabiat
2018/05/24 15:35
‍ گل بود و به سبزه نیز آراسته شد! تمام مشکلات دنیا را با آموزش کودکانمان حل کرده‌ایم و مانده همین یک قلم: فن بیان و سخنوری! که این هم قرار است با آموزش حل کنیم. دانشمندان کوچک، قهرمانان کوچک، نوابغ کوچک... و حالا سخنرانان کوچک! آیا آنقدر که برایمان مهم شده آنها «چگونه» حرف بزنند، به این هم اهمیت می‌دهیم که قرار است «چه» بگویند؟ آیا همانقدر که برایمان حیاتی‌ست آنها نوشتن را یاد بگیرند، برای مان اهمیت دارد که قرار است با این سی و دو حرف الفبا چه بنویسند؟ وقتی در کودکی‌شان، درست زمانی که «زبان» در آنها شکل می‌گیرد، اینگونه محیط زندگی‌شان فقیر از تصاویر اصیل، حقیقی و برانگیزاننده‌ی حس و هیجان و تهی از سرچشمه‌های هستی است، توقع داریم زبانی که در آنها شکل می‌گیرد، محمِل اندیشه‌های درخشان و تفکر سازنده باشد؟ زیستگاه ما زبان ماست. خواسته یا ناخواسته برای هرکسی اولین زبان او تمام هستی او را در خود دارد. این‌همه تلاش برای ساختن مدل‌های کوچکی از آنچه خود نتوانستیم بشویم، جز با هدف لذت تماشاست؟ تماشای بدل‌های کوچکی از خودمان که خوب بلدند صحنه را برایمان گرم و خاطره‌انگیز کنند. مهمانی‌ها، عروسی‌ها، فضاهای مجازی و رسانه‌ها را با شیرین‌کاری‌هایشان رونق ‌ببخشند. زبان دوم و سوم را عین بلبل صحبت ‌کنند، با صدای بلند و رسا شعر ‌بخوانند، دلبرانه برقصند، لباسهایی به طرح هندوانه و انار بپوشند و خوردنی ‌شوند، و حالا قرار است به عنوان سخنران، مجالس‌مان را گرم کنند. کودکان را از این سیرک بی‌مزه نجات دهیم. از تجاوز مهربانانه به حق مادرزادیشان دست بکشیم. بازی آزادانه و رهایی سرخوشانه حق مادرزادیشان است. آنها به دنیا نیامده‌اند که ما را سرگرم کنند؛ آنها به دنیا نیامده‌اند که موش آزمایشگاهی برنامه‌های مدونِ «آینده‌نگرانه»مان گردند؛ ما حق نداریم حال شان را بدزدیم و «آینده» قلابی به آنها بفروشیم. عارف آهنگر، تسهیلگرِ #مدرسه_طبیعت @natureschool @madresehtabiat @noojnatureschool
2018/05/19 15:07
edit photo
2018/05/14 06:14
edit photo
2018/05/12 16:58
درسھایی از مدرسھ طبیعت بچه ها ،خرد و درشت، بالای درخت توت مدرسه طبیعت مشغول چیدن میوه و گفتگوی پرحرارت با یکدیگرند.آن یک این یکی را به شاخه مجاور که توتهایش رسیده تر است دعوت می کند و این یکی توت شیرینی به دوستش می بخشد، یا از من میخواهند که شاخه یی را به زیر بکشم تا میوه بچینند.درخت مملو از سروصدای شادمان کودکان است . گویی دسته یی گنجشک در حال پرگویی باشند.ناگهان صدای اذان از مسجد مجاور به گوش می رسد.این تقریبا مصادف است با اتمام کار مدرسه و بچه ها این زمان را به خوبی می شناسند.صدای مانی کوچولو بلند می شود که " بچه ها یک خبر بد: وقت مدرسه تمام شده". حالا کار دشوار تسهیلگران تازه آغاز می شود که بچه ها را به آمادگی برای خروج از مدرسه قانع کنند.آنها به هیچ وجه حاضر به رفتن نیستند و هر دم برای فرصت بیشترچانه می زنند. مگر مدرسه در تاسیس خود آرزویش این نبود که جمعه هم طفل گریزپا را به مدرسه آورد؟ آنها در مدرسه ی سنتی چه کردند و مدرسه ی طبیعت چه؟ #درسهایی_از_مدرسه_طبیعت @madresehtabiat
2018/05/10 09:47
پوریا مباشرپور نخشب: کاش برای ما بزرگ ترها هم مدرسه ی طبیعتی بود. دلم آزادی می خواهد. از این بایدهای لاجرم که نمی گذارد خودت باشی و از خود واقعیت لذت ببری خسته ام! کاش می شد گاهی هم کودک باشی و وقتی عصبانی می شوی به جای کتک خوردن از روزگار، یک تسهیل گر مهربان پیدا می شد که حواست را از ماجرا پرت کند و تو هم بعد فراموش می کردی که برای چه عصبانی شدی! کاش کمی هم می شد همصحبت حیوانات و گیاهان شویم که این همه صبورند! به نامهربانیت هم راضیند و بازهم با تو مهربانند! اصلا" چرا این همه پشت میز و صندلی می نشینیم وقتی بدون میز و صندلی هم این قدر به آدم خوش می گذرد؟! دنبال چه هستیم که این قدر با هم جنگ داریم وقتی می شود از دوستی و محبت این قدر لذت برد؟ چقدر اغذیه فروشی و فست فودی مگر می خواهیم ما وقتی می توان لذت نان ساده ی بدون هیچ چیز را چشید؟ با همان هم سیر می شویم و بدنمان تامین خواهد شد ولی ما همش عجله داریم! پسرکم خوب از کودکیت لذت ببر. دنیای بزرگ ترها این همه حیوان اهلی ندارد. این جا دنیا وحشی تر از آن است که بتوانی کسی یا چیزی را رام کنی و تو حتی در بازی هایت هم یادگرفته ای که وقتی زورت به کسی نمی رسد، باید از دستش فرار کنی تا صدمه نبینی. تا دیروز وقتی خرگوش بازی می کردیم، مدام می ترسیدی که روباه بیاید و من نباشم که از تو دفاع کنم ولی امروز با زیرکی تمام روباه قصه مان را فریب دادی و گریختی و مستقل شدی عزیز مادر. من این درس را خیلی دیر یادگرفتم و بابتش بیش از تو تاوان دادم. پسرکم خوب کودکی کن تا پله پله بزرگ شوی و ما را هم با خودت بالاتر ببری. تو پختگی را با خودت به خانه هم آوردی و من و پدرت را هم رشد دادی. عزیز دلم تو نمی دانی که من چقدر از هر موجود زنده ای می ترسیدم ولی تو باعث شدی من خرگوش ها را نوازش کنم یا اجازه بدهم از کنارم رد شوند! من توی قفس مرغ و خروس ها ماندم مادر! پس تمرین کردم که با حیوانات بیرون از مدرسه هم همزیستی مسالمت آمیز داشته باشم. نازنین پسرم خودت هم می بینی که پدر به خاطر تو چقدر تغییر کرده و چقدر می تواند تغییرات من و تو را بیشتر از پیش ببیند این چیزی بود که همیشه از خدا می خواستم. از جامعه ای که طرفدار مدرسه ی طبیعتش این قدر کم است، نمی توان انتظار بیشتری داشت مادر! همه می خواهند دانشمندتر باشند و در نمایاندن این موضوع از هم سبقت بگیرند تو ولی بچگی کن و با پختگیت استاد باش نه دانشمند! استاد زندگی خودت و من و پدری که ۵ سال است دانشجوی توییم. فقط زندگی من تو دیگر از هر کاری به جز ژست و نمایشش، خود خودش را یاد بگیر آزاد آزاد! درست مثل تسهیل گرانی که اطرافت می بینی که مرد عمل هستند نه نمایش دادن! مادر ۹۷/۲/۱۱ ساعت ۳۴ دقیقه ی بامداد مادر پوریا کودک دایمی مدرسه طبیعت کند وکاو
2018/05/01 07:32
موفقیت کوچک: مدرسه‌ای برای یادگیری خلّاق و شادمان (سمیه عزیزی. @Somayehazizi) ✳️ اگر مثل من کودک متولد دهه نود دارید، حتما با انواع و اقسام کلاس‌ها و مهدکودک‌ها و پیش‌دبستانی‌ها، سروکار داشته‌اید. همه آن‌ها شعار «آموزش با بازی» را مطرح می‌کردند، اما در عمل کار متفاوتی انجام نمی‌دهند. کودک من باید در فضای بسته، ساعتی یا ساعت‌ها، روی صندلی می‌نشست و تمرکز می‌کرد. و در نهایت شاید چیزی را یاد می‌گرفت که مربی می‌گفت. ✳️ من اتفاقی با «مدرسه طبیعت» آشنا شدم. مدرسه ای که با همه فضاهای تجربه‌شده من و دخترم، کاملا متفاوت بود؛ فضایی باز با امکان بی نظیر تجربه آب و خاک و گیاه و حیوان؛ بدون اینکه کسی کودکم را امر و نهی کند؛ پر از بازی بدون محدودیت. فلسفه این مدارس دیدگاهی است که کودکم را موجودی توانمند و خلاق می‌دید، موجودی که فقط نیاز به بستر مناسب برای بازی آزاد دارد. ✳️ او در مدرسه طبیعت در کنار بچه‌های ۳ تا ۱۲ سال بازی می‌کند و همین تفاوت باعث می‌شود کوچک‌ترها از بزرگ‌ترها یاد بگیرند و بزرگ‌ترها به کوچک‌ترها کمک کنند و در همین تعاملات، یاد می‌گیرد فردا در جامعه چگونه رفتار کند. ✳️ آنجا مریی و معلم ندارد، افراد آموزش دیده‌ای به نام تسهیلگر فقط مراقبند بچه‌ها به خودشان یا دیگری آسیب نزنند و اگر کودکی سؤالی داشت جوابگو هستند، اما هیچ چیزی را قبل از درخواست کودک آموزش نمی‌دهند. دخترم در مدرسه طبیعت می‌آموزد، اما از دریافت‌های حواس پنجگانه‌اش، دوستانش و بازی‌هایش؛ حالا او چیزی را می آموزد که می‌بیند، تجربه و لمس می‌کند. ✳️ او از روزی که به مدرسه طبیعت می‌رود، چند ماهی بیشتر نمی‌گذرد، اما تغییرات عمده‌ای که من در او می‌بینم بی‌نظیر و گواه اثبات درستی راه است. او سازگارتر، مقاوم‌تر، صبورتر، متعادل‌تر، خلاق‌تر و از همه مهم‌تر شادتر و شاداب‌تر شده است. ✳️ صبورتر شده چون چند ماهی را منتظر بود تا توله‌های سگ مدرسه به دنیا بیایند، یاد گرفت صبر کند تا شگفتی را ببیند. سازگارتر شده چون باید نوبتی با دوستانش از خانه درختی بالا بروند. ✳️ مقاوم‌تر شده چون در برف و باران مدرسه رفت و در کمال تعجب حتی یکبار هم مریض نشد. ✳️ خلاق‌تر شده چون ساعت‌ها روی تپه شنی می‌نشیند و تصور می‌کند بالای قصری نشسته است. ✳️ او شادتر است چون از چهاردیواری خانه کوچک پر از وسیله‌مان و چهار دیواری مهدکودکش و دستورهای من یا مربی‌اش، و همه کتابهای انتزاعی علوم و زبان و ... نجات پیدا کرد. برق شادی‌ای که در چشمانش می‌بینم، در هیچ کلاس یا فضای دیگری، ندیده‌ام. کانال «#موفقیت‌های_کوچک_ایرانیان» https://t.me/IR_S_S #مدرسه_طبیعت #آموزش #طبیعت
2018/04/30 21:35
كتابي خواندني از ادوارد ويلسون با ترجمه ي شيواي كاوه فيض اللهي، از انتشارات نشر نو .خواندنش بخصوص براي آنها كه مي خواهند در مورد نظريه ي پايه ي مدرسه طبيعت ( زيستگرايي ) بيشتر بدانند ، مفيد خواهد بود.
2018/04/16 08:11
🇮🇷: @darvishnameh 🔵محصولِ مدارس طبیعت آرامش است نه آسایش!🔵 🖋 آدمها برای چه می جنگند؟ چرا می خواهیم بالاترین باشیم؛ قدرتمندترین؛ مرفه ترین ... این "ترین" ها، حاصلِ نظام تربیتی است که به #مقایسه، به #رقابت و به توانایی های فردی بیشتر از روح همدلی، انسجام و کار گروهی امتیاز و عیار می دهد؛ حاصل سامانه ای که به کاربرانش وعده تصاحب #آسایش می دهد - که یک حقیقت بیرونی است - در حالی که گمشده امروز جامعه انسانی، یک واقعیت درونی به نام #آرامش است. همانی که #مدارس_طبیعت در ایران می کوشد تا به کمک صدها تسهیلگر خویش در بیش از هفتاد مدرسه موجود در ۲۹ استان کشور ارایه دهد. 🔻 شاید خیلی ها را بشناسیم که در آسایش زندگی می کنند، اما به راستی چند نفر را می توانید نام ببرید که با آرامش هم آغوش هستند؟ ما در مدارس و دانشگاه ها یاد می گیریم که چگونه #تست بزنیم در کمترین زمان ممکن، چگونه #تندخوانی را ملکه کنیم، چگونه با نگاه به یک پرسش یا مساله و تکرار پی در پی آن، بدون اندیشیدن، گزینه درست را بقاپیم تا رستگار شویم؟ نه! تا پولدار شویم و بتوانیم خوشبختی را و آسایش را بخریم ... اما هرگز یاد نمی گیریم که چگونه از درون سالم و سلامت بوده و استاد کشفِ بهانه های سرکردنِ زمستان باشیم! ما یاد نمی گیریم تا به #بددیدن عادت نکنیم؛ ما یاد نمی گیریم تا آرامش را در #ما شدن بجوییم نه در #من بودن. 🔻گمشده ما پول و قدرت و شهرت نیست؛ گمشده امروزِ ما، آدمهایی هستند که در عین نداشتن، می بخشند؛ آدمهایی که از خود انتظار دارند، نه از دیگران؛ به امید تلافی، مهر نمی ورزند؛ کینه ها را روی یخ می نویسند و عمیقاً باور دارند مسافر و مهمانی موقت در این دنیا بوده که باید پرواز را به خاطر بسپارند نه پرنده را ... و این معنی واقعی #آرامش است؛ محصول، آرمان و میوه مدارس طبیعت. 🔴 گاه از من می پرسند: آقای درویش! این همه محافظه کاری، این همه عناد، این همه ترس و این همه تمهیدات فرساینده و دیوانسالارانه در برابر مدارس طبیعت برای چیست؟ چرا سامانه ای که ادعای انقلاب فرهنگی میکند، از تربیت نسلی که استیلای آرامش را بر تصاحب آسایش برتری می دهد، واهمه دارد؟ 🔻پاسخ اما ساده است! حل مشکلات یک جامعه با همان اندیشه و پندارینه هایی که آن مشکلات و بحرانها را آفریده، سخت است! نیست؟ بنابراین، هرگز از سنگ اندازی ها، عافیت طلبی ها و مسوولیت ناشناسی ها در مواجهه با گسترش مکتب مدارس طبیعت حیرت نکرده و نخواهیم کرد. ما راهِ درست را می رویم، چراغ خود می افروزیم و آرامش درو می کنیم ... ⚡بس است دیگر ... ما نسلی نمی خواهیم که از عاشق شدنش حیرت کنیم! ما در پی آفرینش نسلی هستیم که یک جهان، عاشقش باشد.
2018/04/15 06:08
گرگان اكنون دومين مدرسه طبيعت خود را دارد.مدرسه طبيعت بهار٢ .با آرزوي توفيق. bahar2natur@ 09903488670
2018/04/12 17:57
اكنون بابل با آغاز كار آزمايشي مدرسه طبيعت كاتي به روي كودكان آغوش مي گشايد. @KaatiSchool 09125492723
2018/04/07 18:56
1 2 3