Hossein Vahabzadeh


2537 کاربر

و نخوانيم كتابي كه در آن باد نمي آيد
{links} {LinksTitle}
{/links}
بازدید امروز : 2
بازدید دیروز : 1
بازدید یک سال : 263
چه بگويم در پاسخ جواناني با اين درجه از حساسيت ، در مقابل مسئولاني چنين كرخت ،كه شرمنده نباشم؟نه ، فرصتي براي نااميدي نيست. با شروع تابستان امسال دو سال می شود که دنبال پیدا کردن زمینی برای مدرسه طبیعت مان هستیم. دو سال است که شب ها رویای شیرین خنده های رهای کودکان را می بینم و صبح ها از این اداره به آن سازمان و از این نهاد به آن ارگان می روم. دو سال است که ناامید نشدم چرا که از زمانی که حس کردم که وسیله ای هستم که می توانم شادی، آزادی و رشد را برای کودکان فراهم کنم تمام زندگی ام معنای دیگری پیدا کرده است. کدام گل آفتاب گردان است که وقتی آفتاب را دید بتواند روی از آن بچرخاند ؟ دو سال است که هر هفته چشم به راه آمدن روز برنامه های سیار مان هستم که با صدای بالهای ظریف و لطیف کودکانه شان پر بگیرم و به آسمان بروم. زندگی از لحاظ مادی سخت است، بسیار سخت، ولی روزنه ی نوری که مرا به سمت خود می کشد برای زنده ماندن کافیست. هرکس که روح مدرسه طبیعت را درک کرده باشد حق ناامید شدن ندارد، قفس بی شمار است برای شکستن و زندانی بسیار است برای رهایی، زندانیان بی گناه کوچکی که روزانه به مسلخ آموزش اجباری و امرونهی های بی شمار برده می شوند. وقتی که می بینی در این دنیای بزرگ هیچکس کودکان را باور ندارد، به رنجی که می کشند توجهی نمی کند و انتخاب ها و آزادی شان هر لحظه کمتر و کمتر می کنند و می بینی که می توانی که دست شان را بگیری و با عشق درونت قطره قطره آبیاری شان کنی تا شکوفا شوند، راهی جز این را برمی گزینی ؟ هر لحظه با همه ی وجودم فقط به این فکر می کنم که من در برابر گل هایم مسئولم. صد بار زهر یآس مرا می کشت گر نمی شدی پادزهر من امید احسان قاضی عسکر تسهیلگر مدرسه طبیعت @madresehtabiat @natureschool @kaaboknatureschool
2018/07/14 06:27
هر روز روزنه يي از اميد در جايي.مدرسه طبيعت باغ كودكي در تهرانِ محروم از بازي كودكانه. @Baghe_Koodaki_Admin ٠٩٢٢٤١٨٧٠٨٩ ٠٩١٩٤٤٤١٨٧٢ @madresehtabiat
2018/07/09 22:26
دانشگاه تبريز پيشگام پژوهـش در عرصه رابطه كودك و طبيعت.اميد كه ديگر دانشگاهها نيز در اين امر بنيادي ورود كنند madresehtabiat@ @natureschool.
2018/07/07 14:05
اين چيزيست كه من در مدرسه طبيعت همه روزه شاهد آنم به نقل از: كتابخواني در باره ي كودك تو نمی دانی یک بچه ی هفت ساله چقدر می تواند قوی باشد، زیرا تا به حال بچه های تحریف نشده را ندیده ای (تو فقط بچه های تحریف شده را دیده ای). آنها بارکش ترس ها و بزدلی های پدران، مادران و خویشاوندان خویش اند. آنها خودِ خودشان نیستند. اگر یک کودک تا هفت سالگی تخریب نشده باقی بماند، تو از دیدن چنین کودکی انگشت به دهان می مانی، او همچون شمشیری برنده خواهد بود، چشمانش شفاف خواهند بود، بصیرتش شفاف خواهد بود، و تو قدرت فوق‌العاده ای را در او مشاهد می کنی که حتی در آدمی هفتاد ساله آن را نمی‌یابی، زیرا آن آدم هفتاد ساله از پی متزلزل است. در حقیقت، هر قدر بنا بلندتر و بلندتر شود، متزلزل تر و لرزان‌تر می‌گردد. اگر تو پدر یا مادری، باید آنقدر توان داشته باشی که #مداخله نکنی. درهایی را که به مسیرهای ناشناخته باز می‌شوند برای کودک باز کن تا بتواند به کندوکاو بپردازد. او نمی‌داند در خود چه دارد، هیچکس خبر ندارد. او باید در تاریکی کورمال کورمال به #جستجو بپردازد. او را از تاریکی، از ناشناخته نترسان! از او #حمایت کن. وقتی به سفری ناشناخته می‌رود، او را با همه‌ی #عشق، حمایت و دعاهای خیرت بدرقه کن. اجازه نده تحت تاثیر #ترس های تو قرار بگیرد. گیرم ترس هایی داشته باشی، بسیارخوب، آنها را برای خودت نگه دار! آن ترس ها را روی دوش بچه نینداز، چون دست و پاگیرند، مزاحم اند. منبع: کتاب "کودک نوین " / اوشو @koodaketab @kaaboknatureschool @madresehtabiat @natureschool
2018/07/06 18:30
طعم گسِ تنهایی سال سوم دبیرستان بود و دانش‌آموز رشته ریاضی فیزیک. ترکیبی سیار از احساسات، رؤیا، ترس‌ و هورمون. به قول شاملو بی در زمانی و نا در کجایی روزهایش را بدجور کسل و گس و بی‌مزه کرده بود. نه می‌توانست به پس برگردد و نه می‌دانست راه پیش به کدام سو است. او «نوجوان» شده بود. خبری که هنوز خودش باورش نشده بود. هنوز وقتی خاطره‌ی گرفتن کارنامه‌ی آخر سال را به خاطر می‌آورد، تلخی و اضطراب تمام وجودش را دربرمی‌گیرد. آخرین روزهای خرداد بود. هوا ترکیبی بود از باد گرم و رطوبت. از آن شرجی‌های لج درآر. مدیر مدرسه آن طرف میز نشسته بود و باد پنکه موهای لختِ رنگ‌کرده‌اش را تکان می‌داد. با بی‌حوصلگی، از لابلای کارنامه‌های روی میز، مال او را پیدا کرد و بی آنکه به صورتش نگاه کند دستش را دراز کرد و او با دستهایی که می‌لرزید کارنامه را از دستش گرفت. یادش نمی‌آید همانجا در دفتر مدرسه به کارنامه‌اش نگاه کرد یا بیرون از مدرسه. اما چیزی که دید برای آن روزهایش تنها یک بند انگشت با آخر دنیا فاصله داشت: سه تجدیدی. کشان کشان خود را به خانه آورد . یک راست به انباری رفت. یک بطری سمِ آفت‌کش گوشه‌ی انباری منتظر بود تا همان یک بند انگشت را از جلوی پایش بردارد. سه روز آزگار بین انباری و حیاط خانه مادربزرگش در رفت و آمد بود. بارها بطری را در دست گرفت و دوباره به زمین گذاشت. مرگ در 16 سالگی‌اش بدجوری با او چشم در چشم شده بود و دست بردار نبود. دست آخر، روز چهارم به همراه پدرش به جنگل بالادست دِه رفت. جنگل به دادش رسید. خنجری که «مدرسه» در کتفش فرو کرده بود را بیرون کشید و نهیب تندی به مرگ زد. مرگ گورش را گم کرده بود و او حالا حالش بهتر بود. مدرسه، کارنامه‌ی «ناتوانی‌ها» و «نداشته‌ها»یش را به رُخ‌اش کشیده بود. کاش مدرسه‌ای بود که آئینه‌ای در برابر «توانمندیها» و «داشته‌ها»یش می‌نهاد تا خودش و همگان در آن بنگرند. چه تابلوی زیبایی می‌شد. مدرسه او را به کام مرگ کشانده بود. کاش مدرسه‌ای بود که او را به آغوش زندگی می‌سپرد. نه او و نه هیچ یک از بچه های این سرزمین مستحق مرگ نبودند، آنها آفت نبودند که آفت کش تکلیف زندگی شان را تعیین کند. آنها به تمامی شایسته زندگی بودند. حالا امروز که تسهیلگر مدرسه طبیعت نوجوانان است، وقتی به چشمان‌شان نگاه می‌کند، نوجوانی خود را به خاطر می آورد: تنهایی. طعم گسِ تنهایی. و شعر سهراب را با صدای‌شان در گوشش به نجوا می شنود: «بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است» عارف آهنگر، تسهیلگرِ #مدرسه_طبیعت #مدرسه_طبیعت_برای_نوجوانان #مدرسه_طبیعت_مازو @mazoonatureschool
2018/07/06 05:27
گاهي تكيه گاهي مي شوم ؛ تا دستت را روي شانه ام گذاري، بالا روي و غوره اي را كه چشمك زنان منتظر توست، بچيني ... گاهي همدم مي شوم ؛ تا غصه هايت را باهم گريه كنيم ... گاهي آغوش مي شوم ؛ تا دردهايت را از تو بگيرم ... گاهي همسفر مي شوم ؛ تا در خيالت باهم گشتي بزنيم ؛ تا عمق دريا، تا آن سوي آسمان، ماه ، خورشيد ، ستارگان ... گاهي همبازي تو، حتي اگر جادوگر بدجنس قصه شوم ... گاهي پناهگاهي مي شوم براي ترس هايت ... گاهي سايه ات مي شوم و قدم به قدم، زير سقف آسمان، در مسير پرتوهاي خورشيد،لابلاي علفزار و روي سنگ ريزه ها ، اين سو و آن سو .... با تو مي پيمايم هزاران راه نرفته ات را ... گاهي مي شوم دست هايت ؛ آرام و بي صدا كنار تو قرار مي گيرم ... همان وقت ها كه براي پيش رفتن در دنياي خودت به دست هاي بيشتري احتياج داري ... گاهي مي شوم خنگ ترين آدم دنيا ؛ تا با هم كشف كنيم و بفهميم راز هستي را ... گاهي سراپا گوشم ؛ تا با تمام وجود بشنوم تو را .. و نغمه هاي دلت را ... گاهي براي محافظت از شادي تو و روياي تو، با همه ي وجودم مي ايستم و مي جنگم ناب ترين رفيقم ؛ اي كه از جنس رؤيايي ؛ من هر صبح، حافظه ام را پاك ميكنم و به تماشاي تو مي نشينم، تا لبريز زيبايي هايت شوم و گاهي..... گاهي كه نه، من هميشه هم قَدِ تو مي شوم تا بهتر ببينم جهان را سحر معيني ، تسهيل گر مدرسه طبيعت ؛ كاوي كنج
2018/07/04 08:32
گردهمايي ادواري همكاران و عاشقان مدارس طبيعت مازندران . گر راهزن تو باشي صد كاروان توان زد. @madresehtabiat @natureschool
2018/06/30 09:34
نخستين كارگاه تجربي تسهيلگري "مدرسه طبيعت نوجوان" به مدت ٤ روز از سوي كاوي كنج و مدرسه طبيعت گلستان در تنگراه كنار يكي از زيباترين پاركهاي ملي كشور برگزار شد @madresehtabiat @natureschool
2018/06/28 15:51
درسهايي از مدرسه طبيعت —————————— زخمهاي تن - زخمهاي جان هربار كه كودك يا نوجواني مورد تعرض جسمي و جنسي قرار مي گيرد جامعه به درجات متفاوت از خود واكنش خشم و بيزاري نشان مي دهد و اين روزها شاهد يكي از پرحرارت ترين موارد آنيم. جامعه ي بيزار از خشونت و آزرده از آن ، حق دارد كه چنين رفتارهايي را ، آنهم نسبت به جگرگوشه هاي خردسال و بي دفاعش نپذيرد.اما آيا فرزندان ما تنها از تعرض و خشونت جسمي است كه رنج مي برند؟ توهين ، تحقير ، مقايسه ، سركوفت ، ارزش گذاريهاي بي مورد و افراطي ، تحميل نظم و مقررات غلاظ و شداد ، راندن همه ي آنها با يك چوب به رغم داشتن تمايل ها و استعدادهاي متفاوت و تصميم گيري هاي نيابتي از جانب والدين ، مربيان و ساير بزرگترها آزار و خشونت محسوب نمي شود؟كودك شش ساله يي كه هنوز وقت جست و خيز و بازي اوست ، روزانه تا ١٩ ساعت به كلاسهاي مختلف گسيل داشتن چه؟ اينكه خط كش پشت او بگذاريم تا راست و بي حركت نشستنِ او پشت ميز مدرسه معلوم گرد چه ؟تعليم مشتي محفوظات به رغم بي ميلي و نداشتن انگيزه چطور؟اينها همه زخمهايي بر روح آنان مي زند كه تا آخر عمر همه ي ما خاطرات تلخ بجا مانده از آن را با درد و حسرت به ياد مي آوريم و امروزه معلوم شده اين روشها تا چه انداز ه توان و خلاقيت كودك را مي فرسايد و اعتماد به نفس ، استقلال طلبي، سرزندگي ، ميل به يادگيري و اعتلا را در او تضعيف مي كند.جامعه يي كه به هرخشونت جسمي فورا واكنش نشان مي دهد به اين همه تعرض هاي روحي كه مواردش هر روزه و بس فراوان تر است بي اعتنا مي ماند.شايد اين يك نقص رفتار بشري است كه خون جاري شده از تن را مهم و در خور توجه بداند ولي روح خون چكان چندان توجه اش را بر نيانگيزد.آنچه امروز از تحميل نظم ،حبس در كلاسها و فضاهاي تنگ ، دامن زدن به مسابقه و آزمون ، مقايسه و ارزشيابي، دور بودن از بازي و شادي در محيط هاي طبيعي و بيرون بر كودكان و نوجوانان روا داشته مي شود و پي آمدهاي ناگوارش را همگان شاهديم ، از يك هولوكاست تمام عيار چيزي كم ندارد .تنها خون قرمز بر زمين جاري نيست .اما افسوس كه نقص رفتار بشري مانع از آن است كه نسبت به آن واكنش در خوري ببينيم. خلد گر به پا خاري آسان برآرم / چه سازم به خاري كه بر دل نشيند #درسهایی_از_مدرسه_طبیعت @madresehtabiat @natureschool
2018/05/31 22:09
اين روزهاي بحث آزار جنسي كودكان در مدارس بسيار پرحرارت شده و همه جا صحبت از آموزش كودكان در اين زمينه است. بدون آنكه بخواهم از اهميت اين آموزشها ، البته به شيوه هاي معقول و نه افراطي، بكاهم مي پرسم كه آموزش به كي و در چه شرايطي ؟ براي آنان كه كليد همه چيز را آموزش مي دانند و آنرا باطل السحر هرمشكلي مي بينند نوشته عارف عزيز ميتواند پاسخ در خوري باشد. " آری، برای پیشگیری از آزار جنسی کودکان، بدون تردید، آموزش ضروری است؛ اما آیا کافی است؟ مگر برای جلوگیری از اعتیاد جوانان، آموزش کافی بود که حالا برای جلوگیری از این فاجعه کفایت کند؟ در اظهارنظرات‌مان بار دیگر سطح مسؤلیت‌ نظام آموزش و پروش- که شامل مدرسه، جامعه و خانواده می‌شود-، را به آموزش تقلیل ندهیم. باز هم فقط به دنبال آموزش نرویم و آن را کافی ندانیم. «نه» گفتن، حفظ حریم خصوصی، اعتراض کردن و تمام مهارتها و ارزشهایی که کودک را در برابر تجاوز حفاظت می کند، علاوه بر آموزش، نیازمند توانایی است. توانایی لزوماً آموختنی نیست، باید آنها را تدریجاً و از طریق تجربیات کنترل‌شده و ایمن ایجاد کرد؛ بایستی بستری امن بوجود آورد تا کودک آنها را در خود بسازد. کودکی که زیر بار انواع و اقسام فشارهای آموزشی و چارچوب های تربیتی بیهوده قرار داشته باشد، توان «نه» گفتن خواهد داشت؟ آخر او که قدرت تشخیصی برایش باقی نمانده و مدام در معرض دریافت حکم خوب و بد اعمالش از سوی بزرگسالان است، با کدام جنجره فریاد اعتراض به تجاوز سر دهد؟ با کدام اعتماد به نفس از خود دفاع کند؟ آخر روح به بندکشیده را چه به فریاد؟ کودکی که یک روز برای «خوب» پاداش می‌گیرد و روز بعد برای «بد» تنبیه می‌شود، چه فرقی با یک جانور شرطی‌شده دارد؟ چنین موجودی چگونه می‌تواند از خود مراقبت کند؟ تنها با آموزش؟ نه آموزش کافی نیست. وقتی چیزی برای بالیدن نداشته باشیم، بی‌هویت و خالی از اعتمادبه‌نفس می‌شویم. آنگاه چگونه می‌توانیم از خود محافظت کنیم؟ تنها وقتی به خود می‌بالیم که در نتیجه‌ی یک تجربه‌ی تمام عیار و اصیل، «خود» را یک پله جلوتر از آنچه بوده‌ایم ببینیم و هویتی تازه احساس کنیم. ساختار آموزش و پروش ما، هم به لحاظ فیزیکی و هم به لحاظ رویکردی مستعد بروز چنین فجایعی ست. در ساختاری که اعتماد به نفس کودک و نوجوان مکررا سرکوب می‌شود، در جایی که اطاعت محض از معلم و ناظم بعنوان ارزش تلقی شده و «نه» گفتن و اعتراض کردن همواره مردود و مذموم است، و در تعریفی غیرمنطقی و سنتی از مفهوم «احترام کوچکتر به بزرگتر»، وقوع چنین فجایعی دور از انتظار نیست. یکی از روزهای کار در مدرسه طبیعت، کودکی را دیدم که بعد از مدت طولانیِ دوری و رفتن به مدرسه رسمی، به مدرسه طبیعت آمده بود. او دقایق متمادی به بالای تپه شنی می رفت و سپس به پایین سُر می خورد و این کار را تکرار و تکرار می کرد. و همزمان با سُر خوردن، بلند بلند آواز می خواند: «شلوار باید کثیف بشه، شلوار باید کثیف بشه...». او بلند بلند می خندید و می گفت: «ببینید لباسم چقدر خاکی شده!» صحنه‌ی متأثرکننده ای بود. ارزش گذاری اخلاقی بر اعمال کودک را تا جایی پیش برده ایم که او از اینکه بعد از مدتها آزاد است شلوارش را خاکی کند، اینگونه مستانه می خندد. دست از این همه چارچوب و برچسب بد و خوب بر زندگی کودکان برداریم. مقررات و آموزش اگرچه لازم و ضروری، اما تضمین کننده مصونیت آنها در برابر تجاوز و آسیب نیست. شخصیت مستقل و خودساخته، روح بلندپرواز و پرنشاط، هویت و بالندگی، اعتماد به نفس کافی، آزادی، سرخوشی و زندگی باکیفیت او به همراه مراقبت دقیق، آموزش به‌هنگام و پشتیبانی محبت‌آمیز ماست که می تواند او را در برابر گزندهای اجتماعی مثل تجاوز جنسی محافظت کند. به خود ببالیم اگر فرزندانی داریم فریاد می زنند و اعتراض میکنند. خوشحال باشیم اگر کودکانی داریم که زیر بار زور و بی منطقی نمی روند و سر ناسازگاری با تحمیل و چارچوب و تجاوز به حقوقشان دارند. " عارف آهنگر، تسهیلگرِ #مدرسه_طبیعت @natureschool @madresehtabiat @noojnatureschool
2018/05/30 09:02
یکی دیگر، اینبار در نوشهر.مدرسه طبیعت کوهیار در باغ گیاهشناسی. و با تشکر از همکاری وفادارانه باغهای گیاهشناسی و سازمان تحقیقات کشاورزی با مدارس طبیعت. ۰۹۳۳۳۱۸۱۵۸۴ @koohyarnatureschool @madresehtabiat
2018/05/29 21:43
گفت‌وگوی روزنامه اصفهان زیبا با مدیر مدرسه طبیعت کندوکاو http://www.isfahanziba.ir/archive/d/2018-05-20/11 @Kand_O_Kav
2018/05/29 08:33
بجای پرکردن ذهن کودکان با محفوظات بی ثمر به آنها امکان بازی آزاد دهیم و از آنها بیاموزیم
2018/05/29 08:33
شناخت كودك از وراي مشاهده و تجربه است كه رشد ميكند نه انباشتن تحميلي اطلاعات در ذهنش كه نظام آموزش اصرار بر آن دارد. @madresehtabiat
2018/05/26 07:47
pin message
2018/05/24 15:36
آغاز به كار مدرسه طبيعت داروگ رشت.هر روز يكي در جايي از اين سرزمين.به اميد اينكه همه از آن بهره مند شوند. 09390916111 @natureschool @madresehtabiat
2018/05/24 15:35
‍ گل بود و به سبزه نیز آراسته شد! تمام مشکلات دنیا را با آموزش کودکانمان حل کرده‌ایم و مانده همین یک قلم: فن بیان و سخنوری! که این هم قرار است با آموزش حل کنیم. دانشمندان کوچک، قهرمانان کوچک، نوابغ کوچک... و حالا سخنرانان کوچک! آیا آنقدر که برایمان مهم شده آنها «چگونه» حرف بزنند، به این هم اهمیت می‌دهیم که قرار است «چه» بگویند؟ آیا همانقدر که برایمان حیاتی‌ست آنها نوشتن را یاد بگیرند، برای مان اهمیت دارد که قرار است با این سی و دو حرف الفبا چه بنویسند؟ وقتی در کودکی‌شان، درست زمانی که «زبان» در آنها شکل می‌گیرد، اینگونه محیط زندگی‌شان فقیر از تصاویر اصیل، حقیقی و برانگیزاننده‌ی حس و هیجان و تهی از سرچشمه‌های هستی است، توقع داریم زبانی که در آنها شکل می‌گیرد، محمِل اندیشه‌های درخشان و تفکر سازنده باشد؟ زیستگاه ما زبان ماست. خواسته یا ناخواسته برای هرکسی اولین زبان او تمام هستی او را در خود دارد. این‌همه تلاش برای ساختن مدل‌های کوچکی از آنچه خود نتوانستیم بشویم، جز با هدف لذت تماشاست؟ تماشای بدل‌های کوچکی از خودمان که خوب بلدند صحنه را برایمان گرم و خاطره‌انگیز کنند. مهمانی‌ها، عروسی‌ها، فضاهای مجازی و رسانه‌ها را با شیرین‌کاری‌هایشان رونق ‌ببخشند. زبان دوم و سوم را عین بلبل صحبت ‌کنند، با صدای بلند و رسا شعر ‌بخوانند، دلبرانه برقصند، لباسهایی به طرح هندوانه و انار بپوشند و خوردنی ‌شوند، و حالا قرار است به عنوان سخنران، مجالس‌مان را گرم کنند. کودکان را از این سیرک بی‌مزه نجات دهیم. از تجاوز مهربانانه به حق مادرزادیشان دست بکشیم. بازی آزادانه و رهایی سرخوشانه حق مادرزادیشان است. آنها به دنیا نیامده‌اند که ما را سرگرم کنند؛ آنها به دنیا نیامده‌اند که موش آزمایشگاهی برنامه‌های مدونِ «آینده‌نگرانه»مان گردند؛ ما حق نداریم حال شان را بدزدیم و «آینده» قلابی به آنها بفروشیم. عارف آهنگر، تسهیلگرِ #مدرسه_طبیعت @natureschool @madresehtabiat @noojnatureschool
2018/05/19 15:07
edit photo
2018/05/14 06:14
edit photo
2018/05/12 16:58
درسھایی از مدرسھ طبیعت بچه ها ،خرد و درشت، بالای درخت توت مدرسه طبیعت مشغول چیدن میوه و گفتگوی پرحرارت با یکدیگرند.آن یک این یکی را به شاخه مجاور که توتهایش رسیده تر است دعوت می کند و این یکی توت شیرینی به دوستش می بخشد، یا از من میخواهند که شاخه یی را به زیر بکشم تا میوه بچینند.درخت مملو از سروصدای شادمان کودکان است . گویی دسته یی گنجشک در حال پرگویی باشند.ناگهان صدای اذان از مسجد مجاور به گوش می رسد.این تقریبا مصادف است با اتمام کار مدرسه و بچه ها این زمان را به خوبی می شناسند.صدای مانی کوچولو بلند می شود که " بچه ها یک خبر بد: وقت مدرسه تمام شده". حالا کار دشوار تسهیلگران تازه آغاز می شود که بچه ها را به آمادگی برای خروج از مدرسه قانع کنند.آنها به هیچ وجه حاضر به رفتن نیستند و هر دم برای فرصت بیشترچانه می زنند. مگر مدرسه در تاسیس خود آرزویش این نبود که جمعه هم طفل گریزپا را به مدرسه آورد؟ آنها در مدرسه ی سنتی چه کردند و مدرسه ی طبیعت چه؟ #درسهایی_از_مدرسه_طبیعت @madresehtabiat
2018/05/10 09:47
پوریا مباشرپور نخشب: کاش برای ما بزرگ ترها هم مدرسه ی طبیعتی بود. دلم آزادی می خواهد. از این بایدهای لاجرم که نمی گذارد خودت باشی و از خود واقعیت لذت ببری خسته ام! کاش می شد گاهی هم کودک باشی و وقتی عصبانی می شوی به جای کتک خوردن از روزگار، یک تسهیل گر مهربان پیدا می شد که حواست را از ماجرا پرت کند و تو هم بعد فراموش می کردی که برای چه عصبانی شدی! کاش کمی هم می شد همصحبت حیوانات و گیاهان شویم که این همه صبورند! به نامهربانیت هم راضیند و بازهم با تو مهربانند! اصلا" چرا این همه پشت میز و صندلی می نشینیم وقتی بدون میز و صندلی هم این قدر به آدم خوش می گذرد؟! دنبال چه هستیم که این قدر با هم جنگ داریم وقتی می شود از دوستی و محبت این قدر لذت برد؟ چقدر اغذیه فروشی و فست فودی مگر می خواهیم ما وقتی می توان لذت نان ساده ی بدون هیچ چیز را چشید؟ با همان هم سیر می شویم و بدنمان تامین خواهد شد ولی ما همش عجله داریم! پسرکم خوب از کودکیت لذت ببر. دنیای بزرگ ترها این همه حیوان اهلی ندارد. این جا دنیا وحشی تر از آن است که بتوانی کسی یا چیزی را رام کنی و تو حتی در بازی هایت هم یادگرفته ای که وقتی زورت به کسی نمی رسد، باید از دستش فرار کنی تا صدمه نبینی. تا دیروز وقتی خرگوش بازی می کردیم، مدام می ترسیدی که روباه بیاید و من نباشم که از تو دفاع کنم ولی امروز با زیرکی تمام روباه قصه مان را فریب دادی و گریختی و مستقل شدی عزیز مادر. من این درس را خیلی دیر یادگرفتم و بابتش بیش از تو تاوان دادم. پسرکم خوب کودکی کن تا پله پله بزرگ شوی و ما را هم با خودت بالاتر ببری. تو پختگی را با خودت به خانه هم آوردی و من و پدرت را هم رشد دادی. عزیز دلم تو نمی دانی که من چقدر از هر موجود زنده ای می ترسیدم ولی تو باعث شدی من خرگوش ها را نوازش کنم یا اجازه بدهم از کنارم رد شوند! من توی قفس مرغ و خروس ها ماندم مادر! پس تمرین کردم که با حیوانات بیرون از مدرسه هم همزیستی مسالمت آمیز داشته باشم. نازنین پسرم خودت هم می بینی که پدر به خاطر تو چقدر تغییر کرده و چقدر می تواند تغییرات من و تو را بیشتر از پیش ببیند این چیزی بود که همیشه از خدا می خواستم. از جامعه ای که طرفدار مدرسه ی طبیعتش این قدر کم است، نمی توان انتظار بیشتری داشت مادر! همه می خواهند دانشمندتر باشند و در نمایاندن این موضوع از هم سبقت بگیرند تو ولی بچگی کن و با پختگیت استاد باش نه دانشمند! استاد زندگی خودت و من و پدری که ۵ سال است دانشجوی توییم. فقط زندگی من تو دیگر از هر کاری به جز ژست و نمایشش، خود خودش را یاد بگیر آزاد آزاد! درست مثل تسهیل گرانی که اطرافت می بینی که مرد عمل هستند نه نمایش دادن! مادر ۹۷/۲/۱۱ ساعت ۳۴ دقیقه ی بامداد مادر پوریا کودک دایمی مدرسه طبیعت کند وکاو
2018/05/01 07:32
موفقیت کوچک: مدرسه‌ای برای یادگیری خلّاق و شادمان (سمیه عزیزی. @Somayehazizi) ✳️ اگر مثل من کودک متولد دهه نود دارید، حتما با انواع و اقسام کلاس‌ها و مهدکودک‌ها و پیش‌دبستانی‌ها، سروکار داشته‌اید. همه آن‌ها شعار «آموزش با بازی» را مطرح می‌کردند، اما در عمل کار متفاوتی انجام نمی‌دهند. کودک من باید در فضای بسته، ساعتی یا ساعت‌ها، روی صندلی می‌نشست و تمرکز می‌کرد. و در نهایت شاید چیزی را یاد می‌گرفت که مربی می‌گفت. ✳️ من اتفاقی با «مدرسه طبیعت» آشنا شدم. مدرسه ای که با همه فضاهای تجربه‌شده من و دخترم، کاملا متفاوت بود؛ فضایی باز با امکان بی نظیر تجربه آب و خاک و گیاه و حیوان؛ بدون اینکه کسی کودکم را امر و نهی کند؛ پر از بازی بدون محدودیت. فلسفه این مدارس دیدگاهی است که کودکم را موجودی توانمند و خلاق می‌دید، موجودی که فقط نیاز به بستر مناسب برای بازی آزاد دارد. ✳️ او در مدرسه طبیعت در کنار بچه‌های ۳ تا ۱۲ سال بازی می‌کند و همین تفاوت باعث می‌شود کوچک‌ترها از بزرگ‌ترها یاد بگیرند و بزرگ‌ترها به کوچک‌ترها کمک کنند و در همین تعاملات، یاد می‌گیرد فردا در جامعه چگونه رفتار کند. ✳️ آنجا مریی و معلم ندارد، افراد آموزش دیده‌ای به نام تسهیلگر فقط مراقبند بچه‌ها به خودشان یا دیگری آسیب نزنند و اگر کودکی سؤالی داشت جوابگو هستند، اما هیچ چیزی را قبل از درخواست کودک آموزش نمی‌دهند. دخترم در مدرسه طبیعت می‌آموزد، اما از دریافت‌های حواس پنجگانه‌اش، دوستانش و بازی‌هایش؛ حالا او چیزی را می آموزد که می‌بیند، تجربه و لمس می‌کند. ✳️ او از روزی که به مدرسه طبیعت می‌رود، چند ماهی بیشتر نمی‌گذرد، اما تغییرات عمده‌ای که من در او می‌بینم بی‌نظیر و گواه اثبات درستی راه است. او سازگارتر، مقاوم‌تر، صبورتر، متعادل‌تر، خلاق‌تر و از همه مهم‌تر شادتر و شاداب‌تر شده است. ✳️ صبورتر شده چون چند ماهی را منتظر بود تا توله‌های سگ مدرسه به دنیا بیایند، یاد گرفت صبر کند تا شگفتی را ببیند. سازگارتر شده چون باید نوبتی با دوستانش از خانه درختی بالا بروند. ✳️ مقاوم‌تر شده چون در برف و باران مدرسه رفت و در کمال تعجب حتی یکبار هم مریض نشد. ✳️ خلاق‌تر شده چون ساعت‌ها روی تپه شنی می‌نشیند و تصور می‌کند بالای قصری نشسته است. ✳️ او شادتر است چون از چهاردیواری خانه کوچک پر از وسیله‌مان و چهار دیواری مهدکودکش و دستورهای من یا مربی‌اش، و همه کتابهای انتزاعی علوم و زبان و ... نجات پیدا کرد. برق شادی‌ای که در چشمانش می‌بینم، در هیچ کلاس یا فضای دیگری، ندیده‌ام. کانال «#موفقیت‌های_کوچک_ایرانیان» https://t.me/IR_S_S #مدرسه_طبیعت #آموزش #طبیعت
2018/04/30 21:35
كتابي خواندني از ادوارد ويلسون با ترجمه ي شيواي كاوه فيض اللهي، از انتشارات نشر نو .خواندنش بخصوص براي آنها كه مي خواهند در مورد نظريه ي پايه ي مدرسه طبيعت ( زيستگرايي ) بيشتر بدانند ، مفيد خواهد بود.
2018/04/16 08:11
🇮🇷: @darvishnameh 🔵محصولِ مدارس طبیعت آرامش است نه آسایش!🔵 🖋 آدمها برای چه می جنگند؟ چرا می خواهیم بالاترین باشیم؛ قدرتمندترین؛ مرفه ترین ... این "ترین" ها، حاصلِ نظام تربیتی است که به #مقایسه، به #رقابت و به توانایی های فردی بیشتر از روح همدلی، انسجام و کار گروهی امتیاز و عیار می دهد؛ حاصل سامانه ای که به کاربرانش وعده تصاحب #آسایش می دهد - که یک حقیقت بیرونی است - در حالی که گمشده امروز جامعه انسانی، یک واقعیت درونی به نام #آرامش است. همانی که #مدارس_طبیعت در ایران می کوشد تا به کمک صدها تسهیلگر خویش در بیش از هفتاد مدرسه موجود در ۲۹ استان کشور ارایه دهد. 🔻 شاید خیلی ها را بشناسیم که در آسایش زندگی می کنند، اما به راستی چند نفر را می توانید نام ببرید که با آرامش هم آغوش هستند؟ ما در مدارس و دانشگاه ها یاد می گیریم که چگونه #تست بزنیم در کمترین زمان ممکن، چگونه #تندخوانی را ملکه کنیم، چگونه با نگاه به یک پرسش یا مساله و تکرار پی در پی آن، بدون اندیشیدن، گزینه درست را بقاپیم تا رستگار شویم؟ نه! تا پولدار شویم و بتوانیم خوشبختی را و آسایش را بخریم ... اما هرگز یاد نمی گیریم که چگونه از درون سالم و سلامت بوده و استاد کشفِ بهانه های سرکردنِ زمستان باشیم! ما یاد نمی گیریم تا به #بددیدن عادت نکنیم؛ ما یاد نمی گیریم تا آرامش را در #ما شدن بجوییم نه در #من بودن. 🔻گمشده ما پول و قدرت و شهرت نیست؛ گمشده امروزِ ما، آدمهایی هستند که در عین نداشتن، می بخشند؛ آدمهایی که از خود انتظار دارند، نه از دیگران؛ به امید تلافی، مهر نمی ورزند؛ کینه ها را روی یخ می نویسند و عمیقاً باور دارند مسافر و مهمانی موقت در این دنیا بوده که باید پرواز را به خاطر بسپارند نه پرنده را ... و این معنی واقعی #آرامش است؛ محصول، آرمان و میوه مدارس طبیعت. 🔴 گاه از من می پرسند: آقای درویش! این همه محافظه کاری، این همه عناد، این همه ترس و این همه تمهیدات فرساینده و دیوانسالارانه در برابر مدارس طبیعت برای چیست؟ چرا سامانه ای که ادعای انقلاب فرهنگی میکند، از تربیت نسلی که استیلای آرامش را بر تصاحب آسایش برتری می دهد، واهمه دارد؟ 🔻پاسخ اما ساده است! حل مشکلات یک جامعه با همان اندیشه و پندارینه هایی که آن مشکلات و بحرانها را آفریده، سخت است! نیست؟ بنابراین، هرگز از سنگ اندازی ها، عافیت طلبی ها و مسوولیت ناشناسی ها در مواجهه با گسترش مکتب مدارس طبیعت حیرت نکرده و نخواهیم کرد. ما راهِ درست را می رویم، چراغ خود می افروزیم و آرامش درو می کنیم ... ⚡بس است دیگر ... ما نسلی نمی خواهیم که از عاشق شدنش حیرت کنیم! ما در پی آفرینش نسلی هستیم که یک جهان، عاشقش باشد.
2018/04/15 06:08
گرگان اكنون دومين مدرسه طبيعت خود را دارد.مدرسه طبيعت بهار٢ .با آرزوي توفيق. bahar2natur@ 09903488670
2018/04/12 17:57
اكنون بابل با آغاز كار آزمايشي مدرسه طبيعت كاتي به روي كودكان آغوش مي گشايد. @KaatiSchool 09125492723
2018/04/07 18:56
ش گرفته ايم كه كودكي محدوي دارند و كودك هرچه سريعتر وارد قلمروي فعاليتهاي مخصوص بزرگسالي مي گردد. كودك انسان نه براي چنين شيوه ي زندگي آماده است و نه آن را مي پذيرد.نتايج فاجعه بار چنين انحرافي امروز به صورت افت تحصيلي افزايش اضطراب ، وسواس ،بيماريهاي روان-تني و اختلالهاي شناختي ، كاهش خلاقيت، افسردگي ،كاهش مهارتهاي اجتماعي و مهارتهاي زندگي و بسياري ناهنجاريهاي ديگر در كودكان و نوجوانان مشهود است. برونوفسكي در مجموعه عروج انسان در بحث طول دوران كودكي مي گويد جوامع ساده كه بايد با سختي هاي معيشت دست و پنجه نرم كنند كودكي مختصري دارند و مثال از يك پسر بچه هفت ساله ايلاتي مي زند كه وظايف چوپاني بر عهده اش نهاده شده و كودكي اش ديگر به آخر رسيده است.او بايد مراقبت از رمه را به جد دنبال كند و يا در انتظار پي آمدهاي ناگوارش باشد.كاش امروز سر از گور بر مي داشت و مي ديد كه در جوامع مدرن و پيچيده ي كنوني كه كودك نياز به بازي بيشتر دارد تا خود را براي چالشهاي نامنتظر آينده بسازد كودكي نه در هفت سالگي كه در سه سالگي و يا كمتر از آن سقط مي شود.آيا به نظر شما عنوان انسان خردمند زيبنده ي ما هست؟ #درسهايي_از_مدرسه_طبيعت @madresehtabiat @natureschool
2018/04/01 20:47
درسهايي از مدرسه طبيعت معمولا جانوران در دوران كودكي خصوصياتي دارند كه در بزرگسالي ممكن است ادامه نيابد.مثلا حيوان شايددر كودكي دم يا آبشش داشته باشد يا ساختمان گوش خارجي، ولي در بزرگسالي از بين برود.به لحاظ رفتاري نيز چنين است .بسيار ي از جانوران در كودكي بازيگوش و سربه هوايند ،وقت زيادي را در كندوكاو و رفتارهايي مي گذرانند كه مستقيما نتيجه ملموسي ندارد.نه به دريافت غذايي منجر مي شود نه آنها را از دشمني مصون مي دارد.اينگونه رفتارها گرچه توان جانور براي رويا رويي با مسائل بزرگسالي را تقويت مي كند اما فايده يي ملموس در زمان اجرايش ندارد. با رسيدن به مرحله بلوغ اين رفتارها متوقف ميشوند.در جانوران بزرگسال كمتر شاهد بازي و فعاليتهاي به ظاهر بي نتيجه هستيم مگر در جانوران دست آموز و خانگي كه از وظيفه دشوار تامين غذا ، پناهگاه و مصونيت از دشمنان معاف شده و دوباره فرصت بازي و تخيل يافته اند. به رفتارهاي بازيگوشانه ي مثلا يك بچه گربه يا بزغاله توجه كنيد.فارغ از ترس دشمنان و بروز هرخطري ،به جست و خيز ، كنجكاوي ، تخيل و بازي مشغولند و وظيفه تامين نيازها به والدين سپرده شده است . اما وقتي بره يا بزغاله وحشي بزرگ شد و به استقلال رسيد ديگر بازي تمام شده است .كوچكترين غفلت و بازيگوشي مي تواند به قيمت جانش تمام شود .حال ديگر وقت كارهاي جديست. اما گاهي برخي از صفات كودكي در بزرگسالي بعضي از جانوران نيز ادامه مي يابد ، خصيصه يي كه بين زيست شناسان به نئوتني(neoteny) معروف است.از جمله ي اين صفات حفظ تمايلات و رفتارهاي كودكانه انسان در بزرگسالي است.اين خصوصيت در خويشاوندان نزديك انسان نيز مشهود است اما اوج آن را در انسان مي توان ديد .در واقع انسان شدن ما مرهون تداوم و رشد اين خصيصه بود.انسان بزرگسال هنوز به بازي ، شادماني ، تخيل و كندوكاو مشغول است و همين هاست آنچه در نهايت برايش دستاوردهاي فني ، علمي، هنري ، ادبي وشناختي به بار مي آورد .هرچه جامعه پيچيده تر و اتكايش به دانش و فن بيشتر كودكيش مي بايدطولاني تر باشد. در واقع شيميدان پژوهشگري كه اين ماده را روي آن ديگري مي ريزد و خواص تركيب هاي مختلف را مي كاود نتايجش قرار نيست به هيچ كاربرد ملموس و بلاواسطه يي در زمينه تامين غذا يا سرپناه و يا حفاظت در مقابل دشمان طبيعيش بيانجامد . اگر چنين است پس او هنوز هم در جايگاه يك استادو پژوهشگر (شايد حتي سالمند)به نوعي مشغول كودكيست.جامعه، به اين ترتيب ، پژوهشگر ، ايده پرداز ،فيلسوف ، موسيقيدان، شاعر يا هر هنرمند ديگري رااز رنج و محنت تامين روزانه نيازهاي زيستي مي رهاند تا از خلال فعاليتهاي بازيگونه اش شايد در آينده نتيجه ي ملموسي در عرصه يي نامعلوم حاصل آيد يا نيايد، فرآيندي كه به ظاهر اسراف كارانه مي نمايد اما در واقع جامعه ي پيشرفته كنوني محصول آنست. بر اين اساس هرچه جامعه پيچيده تر و بيشتر متكي به علم و فن آوري باشد نيازش به كودكي طولاني تر است نه مختصرتر. ما براي ميليون سال كودكان خود را از مسئوليت معاف مي داشتيم و اجازه بازي بي مرز و رها مي داديم، از هرگونه آموزش مستقيم پرهيز ميكرديم .هيچ مردم شناسي گزارش نكرده كه جوامع شكارچي- گردآورنده به كودكان خود چيزي آموزش بدهند حال آنكه اگر به دقت در يك شكارچي بدوي بنگريم كمتر كسي از جوامع مدرن در توانايي به گردش مي رسد.او جمله ي مهارتها و توانايي هاي خود را نه از وراي آموزش بلكه از بازيهاي كودكانه اش به دست مي آورد.فرصت مي داديم كه كودك از طريق بازي ، كنجكاوي و تخيل جهان را مستقل از آموزه هاي بزرگسالان بشناسد و اگر خود خواست چيزي را از آنها تقليد كند نه اينكه پشت ميز از كودكي نشانده شود و همچون انباني يافته هاي بزرگسالان بر او بار گردد.شاهكارهاي معماري و شهرسازي ، فلسفه ،انديشه ورزيها ي عالمان و هنر هنرمندان و شاعران بزرگ گذشته ما محصول اين فرايند بود كه در سنين بالاتر با بهره گيري از تجربيات بزرگسالان غنا مي يافت. اما توجه داشته باشيم كه خمير مايه آن محصول دوران طولاني بازي رها در كودكي بود.بدون آن ، هر اندازه آموزشِ دستاوردهاي بزرگترها به چيزِ دندانگيري نمي انجامد:افزارمند ، متخصص يا يك تحصيلكرده ي معمولي شايد ، اما از يك فيلسوف تراز اول ، شاعري الهام بخش يا كاشفي دورانساز خبري نخواهد بود. از زماني بعد از انقلاب صنعتي ابتدا آغاز به آموزش كلاسيك بزرگسالان و سپس كودكان كرديم و هر روز بر دامنه آموزش كودكان افزوديم تا آنجا كه امروز براي كودك نوپا هم كتاب براي حمام ، كتاب براي توالت ، كتاب براي وقت خواب داريم و كودك را از طفوليت مدام زير رگباري از آموزشهاي جور واجور قرار مي دهيم .و اين دامنگستري آموزش به هزينه كاسته شدن از بازي رها بوده است . امروز نه فقط در كشور ما كه در بسياري جوامع ديگر هم فرصت بازي آزاد از كودكان به كلي سلب شده است .گوئي مسير عكس تكاملي را در الگو برداري ازجانوران ساده تر در پي
2018/04/01 20:47
🌎 دیوارها را برداریم آموزش بیشتر و آزمون بیشتر! زمان آن است افراد آگاه در مقابل این جریان وحشتناک بایستند. بچه ها به آموزش رسمی بیشتر نیاز ندارند. آنها آموزش کمتر و آزادی بیشتر را لازم دارند پیتر گری
2018/03/30 20:34
بخشی از یک گفتگو (1) - حالا با همه توصیفات و تعاریفی که از مدرسه طبیعت می‌کنید،بفرمایید که مدرسه طبیعت چطور می‌تواند آینده‌ی فرزند مرا تضمین کند؟چه ضمانتی می‌دهید که اگر او به مدرسه طبیعت بیاید،در آینده خوشبختی،شغل و رفاه خواهد داشت؟آخر شما چه مدرکی به او من می‌دهید که فردا با آن بتواند کاری بکند و زندگی‌اش را پیش ببرد؟ - مدرسه طبیعت اساساً چنین چیزی که می‌فرمایید را تضمین نمی‌کند.هیچ نظام پرورشی ای،آیا چنین آینده‌ای را تضمین می‌کند؟به طور مثال،آیا مدرکی که بعد از چندین سال تحصیل به فرزندتان داده می‌شود،قابلیت تضمین کردن چنین آینده‌ای را برای او دارد؟من از شما می‌پرسم،برای اینکه فرزندتان آینده‌ای توأم با خوشبختی،شغل خوب و رفاه باشد به چه چیزهایی نیاز دارد؟به مدرک یا به توانمندی واقعی؟ مدرسه طبیعت به فرزند شما مدرک نمی‌دهد و تضمین هم نمی‌کند که او در آینده دارای شغل عالی و رفاه و خوشبختی حتمی باشد.اساساً مدرسه طبیعت با این نوع نگاه به زندگی که هر چیزی اعتبارش را معطوف به مفهوم «آینده» کسب کند،مخالف است.در مدرسه طبیعت،کودک در «حال» حاضر،هم خوشبختی دارد،هم رفاه و هم شغل! منتها اینها را کسی به او نمی‌دهد،بلکه او خودش برای خودش فراهم‌شان می‌کند. مگر حجم شغل‌هایی که دولت یا شرکت‌ها و کارخانه‌ها بتوانند برای ما فراهم کنند چقدر است؟نامحدود که نیست.اگر به هر دلیلی فرد نتواند شغلی پیدا کند،چه باید بکند؟باید عنوان «بیکار» را با خود یدک کشیده و تمام امیدش را به زندگی از دست بدهد؟جامعه‌ی امروز ما بیش از کارمند و کارگر،به «کارآفرین» محتاج است،جامعه‌ی فردا هم به مراتب بیشتر.کارآفرین کجا و چگونه پرورش می‌یابد؟ بله مدرسه طبیعت به فرزند شما مدرک و ضمانت برای خوشبختی و رفاه و شغل نمی‌دهد اما چیزهایی می‌دهد که با آنها می‌توان خوشبخت بود و شغل و رفاه داشت. می‌پرسید چه چیزهایی؟شادمانی،خلاقیت،اعتماد به نفس،جسارت،اتکا به خویش،رشد همه جانبه و سخت‌کوشی.اگر انسانی مجهز به این ابزارها باشد می‌توان به خوشبختی و رفاه‌اش تقریبا مطمئن بود.حالا بگردیم و ببینیم کودک در چه نظام پرورشی و آموزشی‌ای به طور حقیقی،نه به گواهی یک برگ کاغذ،چنین توانمندیهایی را کسب می‌کند. البته این حرف به این معنی نیست که اگر فرزند شما فقط به یک سری مکان مشخص‌ به اسم مدرسه طبیعت برود،چنین توانمندیهایی کسب می‌کند.این هم نگرش اشتباهی ست به عقیده‌ی من.در این نگرش هم ما دوباره منتظریم او چیزی را «کسب کند».و طبیعتاً این نوع نگرش یک نگرش معامله‌ای ست.پول می‌دهیم که خلاقیت،اعتماد به نفس و غیره به فرزند ما بدهند! در اینصورت باز هم دیر یا زود نیازمند مدرک خواهیم بود،چون هیچ معامله‌ای بی‌مدرک و سند معتبر نیست.اما مدرسه طبیعت حقیقی روی زمین نیست،توی ذهن ماست؛نگاه ماست؛سبک زندگی ماست.هرجایی که دیواری از جلوی کودکی برداشته شد،تا او «بازی» کند،آن‌جا مدرسه طبیعتی ساخته شد.هرزمان که حصار محدودیت و کنترل از محیط کودک برداشته شد تا او «تجربه» کند،همان زمان مدرسه طبیعتی متولد شد.می‌بینید؟در این تعریف از مدرسه طبیعت،آیا مدرک و تضمین معنایی دارد؟در این تعریف،این خود شمایید که تعیین‌کننده‌اید.در مدرسه طبیعت شما مسؤلیت والدینی‌تان را تماماً به یک نهاد واگذار نکرده و در ازای هزینه‌ا‌ی گزاف از او مدرک و تضمین برای آینده‌ی فرزندتان طلب نمی‌کنید.در مدرسه طبیعت شما «حال» فرزندتان را نمی‌فروشید و «آینده»اش را نمی‌خرید.در دنیایی که اینچنین پرشتاب و سرسام‌آور در حال دگرگونی است،چه کسی‌ می تواند پیش‌بینی کند آینده چگونه است و در آن چه آموزشها و مدارکی برای خوشبختی و رفاه نیاز است؟این آینده ای که می خرید نکند جعلی باشد! این تعجیل و شتاب غیرطبیعی و این نگاه بزرگسال محور و این نگرش محصول محوری که به کودک داریم،ما را دچار اشتباهات محاسباتی و خطاهای جبران‌ناپذیری می‌کند.عشق ما به جای آنکه برای فرزند دلبندمان آزادی،رضایت و شادمانی بیافریند،ممکن است او را به بند کشیده و ضعیف و وابسته کند. شما کار امروز کودک را از او گرفته‌اید و می خواهید برای آینده اش کار دست و پا کنید؟!کار او «بازی» ست،شغل،خوشبختی و رفاه او بازی ست.کافی‌ست رهایش کنید و اجازه دهید به کار و بارش برسد! آینده از آن او خواهد بود اگر به میزان کافی در «خانه»ی واقعی‌اش که طبیعت است،بازی و تجربه‌ی آزادانه کند. عارف آهنگر، تسهیلگر #مدرسه_طبیعت_نوج #مدرسه_طبیعت @natureschool @madresehtabiat @noojnatureschool
2018/03/28 06:17
نوروز طلايه دار سالي پراميد در تامين تجربه طبيعت ، اين اكسير توانبخش و شادي افزا ،براي كودكان و نوجوانان باد. @madresehtabiat @natureschool
2018/03/19 19:32
🇮🇷: @darvishnameh 🔴 آنهایی که حقانیت #مدارس_طبیعت در وطن را انکار کنند، یا دنیای کودکی را نمی شناسند؛ یا عشقی به ایران ندارند و یا نگران برچیده شدنِ #مافیای_کنکور هستند! 👇 https://goo.gl/r9Y5Xd
2018/03/17 13:07
اینجا هرکسی حق دارد رویایی داشته باشد. (سید علی صالحی) فیلم از علیرضا فرهادزاده
2018/03/02 15:10
سرزمين به يادمانده ، كاري از عليرضاي فرهادزاده عزيز كه كارهاي زيبايش همواره الهام بخش ماست. @natureschool @madresehtabiat https://t.me/VareshNS
2018/02/28 20:37
🇮🇷: @darvishnameh ✅ یک اتفاق خوشایند و سبز در حوزه سیاست! 🖌 حمایت تمام قدِ یک حزب سیاسی - #مهستان -از ترویج و توسعه #مدارس_طبیعت، نفی #خودرومحوری و حمایت از پویش مردمی #سه_شنبه_های_بدون_خودرو را باید به فال نیک گرفت: 👇 به نام خدا "بیانیه حزب مهستان در حمایت از مکتب مدارس طبیعت و ترویج زیست‌محوری در مبلمان شهری" طبیعت ایران دست‌کم در طول پنج هزار سال گذشته، هرگز با بحران‌هایی این‌گونه بزرگ، پیش‌رونده و بازگشت‌ناپذیر روبه‌رو نبوده است. گزارش‌های سازمان زمین‌شناسی تأکید می‌کند که در طول ۲۵ هزار سال گذشته، هرگز دریاچه‌ی ارومیه چنین خشک نبوده است؛ همان سازمان از نشست زمین در استان فارس در حد ۱۴۰ برابر شرایط بحرانی در استانداردهای اتحادیه‌ی اروپا یاد می‌کند؛ معاونت محیط طبیعی سازمان حفاظت محیط‌زیست، شمار مجموع زیست‌مندان وحشی و ارزشمند کشور را به کمتر از ۱۱۰ هزار رأس اعلام کرده که این میزان یک‌دهم رقم مشابه در زمان تأسیس سازمان در حدود نیم‌قرن پیش است. در عین حال، قدمت آلودگی هوا و ترافیک در تهران از ۶۰ سال گذر کرده و سالانه هزاران نفر از ایرانیان به دستِ این قاتل خاموش به قتل می‌رسند... و همه‌ی این بحران‌ها در حالی شدت می‌گیرد که مسؤولان کشوری هنوز عمق فاجعه را درک نکرده؛ جریان‌های سیاسی هم‌چنان درگیرِ نبردهای جناحی هستند؛ جامعه‌ی دانشگاهی و عموم مردم ایران بیشتر در حالتی از بُهت، تسلیم و بی‌عملی مشاهده می‌شوند تا رفتاری بخردانه و مؤثر برای مهار بحران‌های پیش‌گفته؛ و سخنان کنشگران و کوشش‌های تشکل‌های مردمی در این فضا، آن‌چنان که بزرگیِ این فاجعه می‌طلبد، به گوش‌ها نمی‌رسد... چنین است که حزب مِهستان، با تأکید بر لزوم قرار گرفتن ملاحظات، موازین و آموزه‌های محیط‌زیستی در صدر اولویت‌های راهبردی کشور، بر این باور است که در کنار گام‌های کوتاه‌مدتِ مؤثر برای حل کردنِ این مشکلات بزرگ، راهبرد اصلی و درازمدت باید از کودکان آغاز شود و همه‌ی ما و به‌ویژه مسؤولان باید با حمایت جدّی‌تر از تجربه‌ی موّفق «مدارس طبیعت» کاری کنیم تا نسل آینده از انتخاب معیشت‌هایی حمایت و آنها را همراهی کند که به تخریب زیست‌بومش منجر نگردد. از این رو، از وزارت آموزش و پرورش می‌خواهیم تا به فراگیرتر شدنِ این مکتب تربیتی نوین یاری رسانده و از آن مؤثرتر و سزاوارانه‌تر، و با احکامی قانونی، حمایت کند. در کنار چنین حرکتی اصولی و پایه‌ای است که تغییر نگاه شهرداری‌ها و مسؤولان گرامی شهرها به تغییر مبلمان شهری از خودرومحوری به زیست‌محوری، با گسترش ترابریِ ریلی، اتوبوس‌های تندرو، مسیرهای ایمن دوچرخه‌سواری و پیاده‌راه می‌تواند راه‌گشای آینده‌ای با آسمانی آبی، ترافیکی روان، بدون آلودگی صوتی و مردمانی سالم، باتحرک و پرنشاط باشد. به باورِ ما، این، یگانه راه تحقق اهداف بلند ایران در سند چشم‌انداز بیست ساله در افق ۱۴۰۴ است. هفتم اسفندماه ۱۳۹۶
2018/02/27 21:51
خطاب به مهندسین کشورم، با احترام و ادب امروز 5 اسفند را روز مهندس نامیده‌اند. امروز را همه به مهندسین تبریک می‌گویند، اما لطفا کسی به من تبریک نگوید! چون من در عمر کوتاه حرفه‌ی مهندسی‌ام جزء عوامل طراحی و اجرای چندین ساختمان بوده‌ام که حالا بابت‌شان شرمسارم. من ساختمانهایی ساخته‌ام که در آن هیچ کودکی نمی‌تواند بدود. من ساختمانهایی ساخته‌ام که در آن هیچ کودکی نمی‌تواند جیغ بکشد. من ساختمانی ساخته‌ام که در آن پنجره‌ رو به دیوار آپارتمان همسایه باز می‌شود. من ساختمانی ساخته‌ام که در آن هوا نیست. من ساختمانی ساخته‌ام که حق مادرزاد بازی را از کودکانی گرفت. ساختمانی که من ساخته‌ام نه طلوع دارد نه غروب. نه باران دارد نه برف. نه آفتاب و نه سایه. روز به روز زمین را گرمتر و آسمان را آلوده‌تر می‌کند. این تبریک دارد؟ ما شهری ساخته‌ایم که در آن هیچ پرنده‌ای پر نمی‌زند. ما شهری ساخته‌ایم که در آن جز موش‌های ساکن‌ جوب‌های کثیف هیچ تنوع زیستی دیگری وجود ندارد. ما یادمان رفت شهر بی‌پرنده، جوب‌هایش موش می‌زایند. ما شهری ساخته‌ایم که در آن درخت عروسک تزیین بلوارها و میادین است، نه یک موجودیت حیات بخش و اصیل. شهری که ما ساخته‌ایم، هیچ کودکی در آن احساس امنیت نمی‌کند. شهر ما «محله» ندارد. شهر ما «هوا» ندارد. شهر ما «کوکی» یک نسل را خفه کرده است. چه کسی منظره‌ی میلیون‌ساله‌ی بازی کودکان را از تابلوی شهر پاک کرد؟ اگر برای بیکاری جوانان نگران‌ایم، باید برای بازی نکردن کودکان مان هم نگران باشیم. اگر بیکاری عامل اعتیاد و بیماری‌ست، بازی نکردن بچه‌ها هم می‌تواند عامل این بحرانها باشد. بازی نکردن کودکان می‌تواند عامل بوجود آمدن یک نسل بیمار و پژمرده و بی‌تجربه باشد. چه کسانی فردا مسؤل این چنین نسلی هستند؟ در شهری که ما ساخته‌ایم آب کجاست؟ خاک کو؟ درخت کجاست؟ سبزه کو؟ کدام مهندسی؟ کدام تبریک؟ هنوز وقت آن نرسیده که برگردیم و به آنچه ساخته‌ایم نظری بیاندازیم؟ هنوز وقتش نرسیده است که آئینه‌ای در برابر شهر نهاده و در آن بنگریم؟ این غول بی‌شاخ‌ودم دستکار خود ماست. این کشنده‌ی بی روح، ساخته و پرداخته‌ی خود ماست. این غیاب ترسناک کودک در کوچه پس کوچه‌های شهر محصول مهندسی من و توست. این سکوت وهم‌انگیز انسان و عربده‌ی آزارنده‌ی ماشین هنر ماست. این شهر که هر روز خشونت، افسردگی، جنایت و طلاق می زاید، شاهکار من و توست. این سدها که عین طاعون به جان سرزمین افتاده‌اند و شیره‌ی جان طبیعت را مکیده‌اند، دسته گلی‌ست که ما به «آب» داده‌ایم! تشت رسوایی و ناکارآمدی مهندسی ما از بام به زمین افتاده و ما همچنان داریم به هم تبریک می‌گوییم. عارف آهنگر، تسهیلگر #مدرسه_طبیعت @natureschool @madresehtabiat لینک انتشار مطلب در سایت روزنامه اصفهان امروز: http://esfahanemrooz.ir/?newsid=36236
2018/02/25 05:53
با امضاي اين بيانيه از تصميمات جديد وزير آموزش و پرورش در حذف آزمونهاي مدارس ابتدايي و رفع تبعيض بين مدارس مختلف حمايت كنيم https://fa.petitions24.com/hemayat_az_tasmim_vazire_amozesho_parvaresh
2018/02/21 23:03
روزي نيست كه خبري اميدبخش از گوشه يي از كشور در مورد مدارس طبيعت نرسد.اينبار مدرسه طبيعت كاوشگر از شهركرد خوش آمد. @madresehtabiatsh @kavoshgar_sh 09140219808 @natureschool
2018/02/19 14:28
ما را سر باز ايستادن نيست.مدرسه ي عشق ، مدرسه اميد را با توقف كاري نيست. @natureschool @madresehtabiat http://www.tabnak.ir/fa/news/775605/مدارس-جالب-و-متفاوتی-که-در-ایران-راه-افتاده%E2%80%8Cاند
2018/02/19 09:43
شروع كار مدرسه طبيعت نيزواي در اِوَز فارس.هر دم از اين باغ بري مي رسد. @madresehtabiat @natureschool
2018/02/13 14:56
1 2 3